شوق پیاده‌روی

اثری از‫:‬ ,

آرام نشستن عرق بر ابروهایت را حس کردی
نگاه کردی به کجا قدم می‌گذاری
انگار که زمین به تو نگاه کرد
در آغاز سنگ‌ها و برگ‌های سال پیش به تو اشاره کردند
و سپس دوباره نرم شدند
تو را مست کردند، سکندری خوردی اما دوباره قد راست کردی
با هشدار زندگی کردی، اندیشه‌هایت دیگر سرگردان نبودند
بلکه ته‌نشین شدند

در برابر گلزاری از بنفشه‌های آبی
که عطر گلهای فریزیا را یا نه -، یاس‌ها را داشتند
آنها بوی گذشته، نو جوانی‌ات، شورهایت
را می‌دادند

تو نه راه نه مقصد
نه این شور و نه این گلها را
نمی‌شناختی.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.