قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / آینه

آینه


نقره ای رنگ و دقیق ام. هیچ تصور قبلی ندارم.

هر چه را که می بینم، بی درنگ می بلعم.

درست همان طور که هست، بی غبار به واسطه ی عشق یا بیزاری.

بی رحم نیستم، فقط راستگویم –

چشم خدایی کوچک، چهار گوش.

اکثر اوقات به دیوار رو به رو می اندیشم.

صورتی رنگ است، با لکّه. مدتی بسیار طولانی به آن نگاه کرده ام

فکر می کنم بخشی از قلب من است. اما تکان می خورد.

صورت ها و تاریکی بارها و بارها ما را جدا می کنند.  

 

حالا یک دریاچه ام. زنی به روی من خم می شود،

امتدادم را برای آن چه او واقعا است می گردد.

بعد رو به سمت آن دروغگویان، شمع ها یا ماه می کند.

پشتش را می بینم، و آن را وفادارانه منعکس می کنم

با اشک ها و یک تکان دست ها پاداشم را می دهد.

برایش با اهمیت هستم. می آید و می رود.

هر صبح چهره ی اوست که جایگزین تاریکی می شود.

در من دخترجوانی را غرق کرده است، و در من پیرزنی

هر روز به سمت او بر می خیزد، مثل یک ماهی ترسناک.

درباره‌ی فروغ پرهوده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *