قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / شاعر از عشق‌اش درباره‌ی شهر سحرآمیز کوئنکا می‌پرسد | فدریکو گارسیا لورکا

شاعر از عشق‌اش درباره‌ی شهر سحرآمیز کوئنکا می‌پرسد | فدریکو گارسیا لورکا


آیا آن شهر را دوست داشتی،
که در جنگل کاج‌های‌اش قطره قطره اشک می‌چکید؟
آیا دیدی رویاها، چهره‌ها، راه‌ها، سلول‌ها و دیوارهای درد را
که باد بر آنها شلاق می‌کشید؟

آیا دیدی شکاف آبی سیمای ماه را،
خیس از نغمه‌ها و بلور ژوکار*؟
آیا بوسید سرانگشتانت بوته‌ی خار را
که همچون تاج عشق بر صخره می‌رویید؟

آیا به من اندیشیدی، هنگام فرو رفتن در سکوتی
که مار در چنبره‌ی سایه‌ها و جیرجیرک‌ها‌
از آن رنج می‌برد؟

و حتا ندیدی در هوای روشن روز
پیام‌ کوکب رنج و شادی را
که از قلب گرم‌ام برای تو می‌آمد؟

* نام رودی در اسپانیا در اطراف والنسیا

درباره‌ی علی اصغر فرداد

علی اصغر فرداد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.