قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / زمین | آنتونیو ماچادو

زمین | آنتونیو ماچادو


زمین برهنه و خالی بود
و شلاق برف و باد

پای در راه نهادم
در جنگلی از سایه‌ها
در سایه‌های یک جنگل

خورشید ابرها را
با شیپور نقره‌ای‌اش
تارانده و
برف افتاده بود

آنجا آنان را دیدم
که از پوششش قلعی فراموشی‌شان بیرون می‌آیند
نه می‌خواستم فریاد بزنم
و نه می‌توانستم.

درباره‌ی علی اصغر فرداد

علی اصغر فرداد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.