قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / باغ | آنتونیو ماچادو

باغ | آنتونیو ماچادو


دور از باغ تو بر فراز جنگل
شب، اسپند طلایی‌اش را در شعله‌های سرخی
از مس و خاکستر می‌سوزاند
در باغ تو کوکبی‌ها می‌رویند
این باغ لعنتی
امروز همچون کار یک آرایشگر زیباست
با این نخل‌های کوچک و باریک
و این باغچه‌ی مستطیلی‌ شکل با مورت‌های محصور
و درخت کوچک پرتقال در گلدان گِلی…

و آب چشمه‌ی سنگی
که بر بستری از گوش‌ ماهی‌های سپید
می‌رود و می‌خندد.

درباره‌ی علی اصغر فرداد

علی اصغر فرداد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.