قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / بهار | آنتونیو ماچادو

بهار | آنتونیو ماچادو


هنگام‌که با پروازی سنگین و گوشخراش
هواپیمایی ملخی، تهدیدکنان به خانه نزدیک می‌شود
و لحظه‌ای بر فراز بامِ بیهوده متوقف می‌گردد؛

نیرومندتر از جنگ ـ خشونت و وحشت ـ
سرزمین اسپانیا را به سیمایی خندان فرامی‌خوانی
سبزی روشنت در جوانه‌های سپیدار، بیدار است.
برفِ قله‌هایت آب می‌شود و بر یح سرخ،
بر بستر خاکستری رود فرومی‌ریزد

هنگام‌که کوهستان‌ها طنین‌اندازند و بخار از دریا برمی‌خیزد
آژیری با صدایی تاریک می‌نالد
و هواپیمایی، نقره‌فام در آسمان آبی ، نمایان می‌گردد

تو ای دختر نستوه و جاودانی!
چه نافذ و دلپذیر در گوش‌هایم می‌پیچد
صدای هی‌هی و ساز شکوفان چوپانانت.

درباره‌ی علی اصغر فرداد

علی اصغر فرداد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.