صدای شقیقه‌ی شب‌بو

اثری از‫:‬ ,

 

سیاه‌چشم من
سینه بر قسم‌هایت گشوده‌ام
که کلام نگفته‌ی آخرینم
تو هستی.

اکنون
کجاوه‌ی اول می‌گذرد
پیام‌آور زخم‌های کهنه
که پیک شرابی
می‌گشایدش.
کجاوه‌ی میلادم
که بوی قصیل خوش دارد

بازو گشاده‌ام
که کجاوه‌ی آخرین رسیده‌است
نگاه می‌کنم و می‌پذیرم
که تو را به نام شب‌بو صدا کنم
و خاموش بنشینم.

دخترک! دشنه‌ات را فرود بیاور
دخترک! ماه خونین است
دیگر نگاهت نمی‌کنم
برای من
نام تو کافی‌ست.

از آسمان،
آن ستاره که روی شانه‌ی توست
دست‌چین خواهم‌کرد
سی سال زیسته‌بودم
سی‌ سال درون یک چاقو
تنفس می‌کردم
وقتی که چاقو به شانه‌ام افتاد
نخواستم
هرگز نخواستم گل سرخی را ببوسم
که بوی مرگ داشت.

از آسمان
آن ماه را
که روی شانه‌ی تو می‌گرید،
دست‌چین خواهم کرد.

تا نگاه کنم و بگریم
هزار ستاره‌ی خونین می‌افتد
هزار شقیقه‌ی شب‌بو.

صدای یال خیس اسب می‌آید
صدای رشد علف.
دریچه باز می‌شود
دریچه‌های ماه تیر
و ناگهان
ستاره‌های خونین می‌بارد.

تا نگاه کنم و بمیرم،
هزار تار حنجره‌ام می‌لرزد
هزار تار حنجره‌ام
صدای نام تو را می‌خواند
صدای شقیقه‌ی شب‌بو. 

دریافت فایل پادکست | Open Player in New Window

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.