و لیلی میان چشمانش

اثری از‫:‬ ,

 

عروس عرب!
با پوستی از زخم تازیانه می‌گذری
و قیس سخن گفتن نمی‌داند.
عطر شیر شترها
در بادیه می‌پیچد
و عشق قیس
برگ گلی
در باد است.
آه! ای عروس عرب!
ناقه‌ات را پی کن
نارنج و شکوفه به دامانت
کنار کلام نگفته‌ام بنشین.
تیغِ هندی اشرافته‌است
عشق سرزده می‌آید
مرگ مرا می‌طلبد بانو!
لال شده‌ام
تو بیا!
که تازیانه‌ات مرهمی‌ست
برای روزهای درد من

بانوی‌ من!
بادبان‌ها و دکل‌ها
از حنظل افراشته‌ام
عشق در این قبیله
رنگ آهک و خون دارد
همه‌ی کلام‌های نگفته
که عشق سیاهم می‌شناسد
همه چیز به گور می‌انجامد
آه! ای ام‌الملائک!
عشق در این قبیله
نشستن چاقو
در زخم است.

اکنون به برکت این گل زخمی بازگشته‌ام
هنگام مرگ است
مجنون بادیه تنهاست.

مهمانم کن
به نگاهی
وگاه مردنم
دست بر خلخال زن
و آواز نخوانده‌ام را زمزمه کن

پس آن‌که در کجاوه
خال را شکسته و خونین
حلقه حلقه
بر پستان لیلی می‌کوبد
و آن‌که بی‌هراس
سفینه بر شن می‌راند
فصل‌ فصل و زخمی
مردادِ شانه‌های زمینیِ لیلی‌ست
و آن‌که تب می‌نوشد
‌و آن‌که خسته بر ذوالجناح می‌نشیند
تنهاییِ قدیمی‌ِ قیس است

پس آن‌کس
که شمد بر قیس می‌اندازد
رنگ‌رنگ و خونین
و ترمه بر تابوت می‌دوزد
و آن‌که عشق می‌شناسد
شکسته
‌شکسته
بخواند
قیس قدیمی می‌سوزد
و لیلی
میان چشمانش
ریز ریز می‌شود. 

دریافت فایل پادکست | Open Player in New Window

یک یادداشت در مورد این نوشتهنظر شما چیست؟
  1. پادکست ها باز نمی شوند.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.