قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / رؤیا در زمستان | هیلده دُمین

رؤیا در زمستان | هیلده دُمین


از پنجره خم شدی
یک خانه از سپیدی‌های جنوب
تختِ من در خیابانی باز بود
نمی‌دانم چگونه بود
از دیوار چون سوسماری
به پایین سُر خوردی
سبک، مثل یک کودک
این همان شبی بود که من رفتم
نمی‌توانستم بروم و ‌رفتم
وقتی که گریه کردم، قطار سرش را
همچون یک اسب به عقب گرداند.

درباره‌ی علی اصغر فرداد

علی اصغر فرداد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *