خنجر به سینه‌ی ماه

اثری از‫:‬ ,

 

آن جا که دل‌ست
خنجر به سینه‌ی ماه می‌نشیند
و چشمی در ابرهای ناشناخته می‌میرد
بشارتی !
که یک آسمان سوار
پشت غریب‌ترین لحظه ایستاده‌است؛
با این همه
در حجم قسم‌های لیلی نمی‌گنجی
وقتی که طلوع سبز گیاهان
از شانه‌هایت تماشایی‌ست.

بر شانه‌های تاریخ
ارتفاع سرخ حماسه تماشایی‌ست
و خون من حرفی‌ست
که نفس می‌کشد
صدای نوازش را
بر پیشانی‌ی دلتنگی‌ام
دشنه‌ای‌ست
که هوای ایستادن را
دل‌پذیر می‌کند.

سپیده‌ی عظماست
از نام تو
دل
که ژولیده در متون راز
ایستاده‌ای و
دم نمی‌زنی
در بغض تو گیسوست
که بر باد می‌رود
از بلندای حوصله‌ات
و صداست که مهربان می‌میرد
شناورم در فضای عمیق دلتنگی
با ستونی به دوشم
پوشیده از غرابت بازارهای پیر
ابریشم صدات
رنگ دوستی دارد و نمی‌داند
که تالار دلم خونی‌ست.

  

دریافت فایل پادکست | Open Player in New Window

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.