قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / یوحنا | بورخس

یوحنا | بورخس


این صفحه در معما
کم از اوراق کتاب مقدس من نخواهد بود
یا آن اوراق دیگر
که دهان‌های نادان بازخواندند
با این باور که دست نوشته‌ی انسانی است،
نه آینه‌های تاریک روح‌القدس.
منی که بود و هست و خواهد بود
دوباره به کلام مکتوب سر فرود آورده‌ام،
که زمان در توالی است و چیزی بیش از یک نشانه نیست.
آن‌که با کودکی بازی می‌کند با چیزی بازی می‌کند
نزدیک و مرموز،
یک‌بار خواستم با بچه‌هایم بازی کنم،
با ترس و مهربانی در میانشان ایستادم.
من از زهدانی زاده شدم
در اثر جادویی.
زیر فسونی زیستم، در جسمی زندانی شدم،
در تواضع یک روح،
خاطره را شناختم،
سکه‌ای را که هیچ‌گاه دوبار یکسان نیست.
امید و ترس را شناختم،
صورت‌های توامان آینده‌ی نامعلوم را.
بی‌خوابی را شناختم، خواب را، رؤیاها را
جهل را، جسم را،
هزارتوهای مدور عقل را،
دوستی انسان‌ها را،
عبودیت کورسگان را.
مرا دوست داشتند، شناختند، ستودند،
و از صلیب آویختند.
من جامم را تا به درد نوشیدم.
چشمانم دیدند آن‌چه را که هرگز ندیده بودند-
شب و ستارگان بی‌شمارش را.
چیزها را شناختم صاف و ناصاف، خشن و ناهموار،
طعم عسل را و سیب را،
آب را در گلوی عطش،
سنگینی فلز را در دست،
آوای انسانی را، صدای پاها را بر علف،
بوی باران را در جلیل،
فریاد مرغان را بر فراز.
تلخی را شناختم.
نوشتن این کلمات را به مردی عامی واگذاشتم.
و هیچ‌گاه آن کلماتی نخواهند شد که می‌خواهم بگویم
بلکه تنها سابه‌ای از آن‌ها خواهند شد.
این آیه‌ها از ابدیت من فروچکیده‌اند.
بگذار کس دیگری این شعر را بنویسد،
نه آنکه اکنون کاتب آنست.
فردا درخت عظیمی خواهم بود در آسیا،
یا ببری در میان ببران
که قانون خود را بر بیشه‌های ببر ابلاغ می‌کند.
گاه غربت‌زده، به گذشته می‌اندیشم
به بوی دکه‌ی آن نجار.‌


درباره‌ی احمد میرعلایی

احمد میرعلایی
احمد میرعلایی از سال ۱۳۴۸ به بعد در دانشگاه‌های اصفهان، هنرهای دراماتیک، دانشگاه صنعتی اصفهان، دانشگاه هنر، دانشگاه آزاد و کراچی به تدریس پرداخت و به‌مدت ۴ سال در مؤسسه انتشارات فرانکلین تا سال ۱۳۵۱ به ویراستاری آثار ادبی مشغول بود. و همچنین در فاصله سال‌های ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۵ سردبیری مجله‌های کتاب امروز، فرهنگ و زندگی، آیندگان ادبی و جنگ اصفهان را برعهده داشت و بین سالهای ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ سرپرستی خانه فرهنگ ایران در دهلی و بین سالهای ۱۳۵۷ تا۱۳۵۹ مسئول خانه فرهنگ ایران در کراچی بوده‌است. احمد میرعلایی از مترجمانی است که برای نخستین بار فارسی زبانان را با نویسندگان بزرگی همچون بورخس، میلان کوندرا، اکتاویو پاز، گراهام گرین و ویلیام گولدینگ آشنا کرده‌است. او طبع و ذوق فراوانی در ترجمه شعر داشت و ترجمه کتابهای سنگ آفتاب سرودهٔ اوکتاویو پاز و ایکور سرودهٔ گاوین بنتاک را می‌توان از بهترین آثار او در زمینه ترجمه شعر به‌شمار آورد. تاریخ مرگ:‌ دوم آبان ماه ۱۳۷۴. ‌

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *