هنگامی که همه‌ی چشم‌ها به تماشایند…

اثری از‫:‬ ,

 

هنگامی که همه‌ی چشم‌ها به تماشایند
و به تماشا
انبوه دست‌ها می‌آیند
تا بگذرند
و سپیدارها می‌بینند
خاموشی‌ی عجیب کلاغان را
با هیچ‌کس نگفتم.
قلبم به گستردگی‌ی همه‌ی آب‌ها
همه‌ی ماهی را پذیرفت
همه‌ی‌ ماهی‌ها جویدندش
و با چشم‌های خیره نگریستندش
و من با هیچ‌کس نگفتم.
من با نی‌ای که همه‌ی آوازم بود
و با آوازی که همه‌ی دلم بود
از کوچه‌های شهر گذشتم
در کوچه‌های شهر
که دیوارها پناه جان شده‌بودند
و پنجره‌هایی که عشق را حاشا می‌کردند
و اطمینان را فروخته بودند
تا برای روزن‌ها منظری از آهن بخرند
با هیچ‌کس نگفتم
و فکر می‌کردم
باید دوست داشت
اما من هیچ‌کس را دوست نداشتم
من تنها بودم
من تنها بودم و تنهایی‌ام
به تنهایی‌ی حیوانی عظیم بود
که می‌بایست فسیل شده‌باشد
و خواب بود که زمان رفته‌بود
وسعت رفته‌بود
و زمین را حصار کشیده‌بودند
با چشم‌هایش بیداری‌ای عجیب را می‌نگریست
بیداری‌ای که  همه‌ی بیگانگی‌ها را داشت
همه‌ی محدودیت‌ها را
که نمی‌توانست
با قدم‌هایش بگردد
با شش‌هایش نفس بکشد
و دستش را دراز کند
به طرف دلخواهی
که فکر می‌کند
و فکر می‌کند.باید خودم را کنار بکشم
باید به قطب برسم
و با یخ‌ها که همیشگی‌شان را یافته‌اند، بنشینم
من بیگانگی‌ام را یافته‌ام.

تو
دوست منی
و عجیب مزوری
او
ابلهانه دشمنی می‌کند.

من خوابی طویل را پیموده‌ام
بگذار با چشم‌هایی از حدقه بیرون‌شده
تو و همه‌ی تو ها را ببینم
و خودم را در شهر تو
که زمانی شهر خود من بود.

تو دوست منی
و عجیب ابلهانه دشمنی می‌کنی
اگر نی داوود را هم داشتم، خفه می‌شدم
اگر با هدهدی هم می‌آمدم، سرم را به سنگ می‌کوفتم
تا هیچ نگویم

من
چون موشی شب‌زنده‌داری کرده‌ام
و با چشم‌های باز
خواب‌های پریشان دیده‌ام
من با هیچ‌کس نگفتم
نگفتم
تا تو
راحت‌تر باشی.

 

دریافت فایل پادکست | Open Player in New Window

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.