اگر می‌آمدم…

اثری از‫:‬ ,

اگر می‌آمدم
همه چیز تمام می‌شد
چون هم‌اکنون
که هستم
و همه چیز تمام شده‌است.
در هر حال
چیزی نخواهد ماند.به آرامی‌ی دریایی که لال ِ‌لال است
و تو
فقط می‌توانی
عکست را در او ببینی
یا خودت را با او خفه کنی
و بروی.
بروی به آن عمقِ گنگِ گیاهانی
که نور چشم‌شان را می‌زند
و توی تاریکی‌ای مرطوب
مثل سحرگاهان
با آبی‌ای عجیب
شعر می‌خوانند
و ماهیانی که به روی آب نیامده‌اند
پیرانی که قرن‌ها و لحظه‌ها را گم کرده‌اند
و جنایت
در بدویتی ژرف
مثل قابیل.

و همه‌ی صحن آب را دعایی فرا گرفته
که نیاز ابدی توست
چه ماهی‌ی موعود بازآید،
و چه تو در کنار اسفنجی
آب‌ها را بمکی و تف کنی.

همیشه، همیشگی‌اش را بازخواهدشناخت
و تو می‌توانی ببینی
در آن نهایت ساکن.

و در این گوشه‌ی تاریکی
نه می‌آیم
و نه باز می‌گردم
با من آوازی‌ست
که تو آن‌ را خواهی‌شنید
و به کافوری که در باغ می‌بارد
تربیت شده‌است
و نمازم را به خاموشی‌ی برگی ساکن
که دورترین ستاره‌ها را می‌بیند
می‌گذارم.
و این شعر در گنگی‌ی نگاه تو
خواهد نگریست
و گنگ‌تر از تو
بازخواهدگشت.
در این گوشه‌ی تاریکی
من
و
تو
به هم خواهیم پیوست.
لالِ لال.

 

دریافت فایل پادکست | Open Player in New Window

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.