بس است! | گونار اکلوف

اثری از‫:‬ ,

 

تا کی، بیدارم می‌داری ای فرشته
بدین افکار؟
چند بار دیگر از خواب خواهی‌ام پراند؟
چه کسی با آن‌ها به خواب می‌رود؟

روزگاری خیال می‌کردم همسر توام
زمانی حتی دخترت
دختری که خود را چون فاحشه‌ای در بازار مکاره فروخت
تا برای همه‌‌مان نان بیاورد

یک‌بار
انگشتانم را بر شانه‌هایت کشیدم و
و زیر بال‌ها، پرهایی را لمس کردم
که به زیر انگشتانم ذوب می‌شوند.
یک‌بار آن‌ها را دور گونه‌‌ات گرداندم
تا فقط لمس‌‌اش کنم که چون بال‌ پروانه‌‌ای
پودر می‌شود.

چطور می‌توانم از تو خلاصی بجویم؟
بس است. دیگر به هیچ رویایی
بیدارم مکن.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.