یک سیب

اثری از‫:‬ ,

جلوی پنجره‌ای باز-
سیبی در سبدی است
سیب اگر می‌توانست فکر کند، می‌اندیشید:
این نهایت پیر شدن است، چنین حس گنگی…
هنوز شیرین است
اما خسته می‌شود، به گونه‌ایی که فقط  یک سیب می‌تواند خسته شود
پیر و رنگ پریده می‌شود
روز گرمی‌ست، دور و برش خبری نیست
و اتفاقی نمی‌افتد
دستی او را برمی‌دارد، چرخی به او می‌دهد و
از پنجره به بیرون پرت می‌کند

این سیب اگر می‌توانست، تعجب می‌کرد و می‌اندیشید:
آیا این حالا پایان کار است
یا نهایت سردرگمی‌ست؟
شب می‌شود، کرم‌ها بر پوستش می‌لولند
و خواهد اندیشید:
اگر هنوز می‌توانستم بدرخشم، پس حالا می‌درخشیدم…
آخرین اندیشه‌اش
این می‌تواند باشد.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.