قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / زادبوم | لوییس سرنودا

زادبوم | لوییس سرنودا


نوری چشمانم را گشود
در بستر رنگهای ملایم
ساده و دلپذیر، چون رویا ی
جهانی ناب.

جادوی آن سرزمین صاف
که همچون کف دستی گشوده،
و بر آن
چشمه سار درخت لیمویی
میوه اش را بر شاخسار آویخته است.

دیوار کهن
که شبها بر کنگره اش
ساقه رونده ای شکوفه های آبی اش را باز می کرد
و پرستویی همیشه در بهار
به آشیانه قدیمش باز می گشت.

زمزمه آب با آهنگ بی قرارش در سکوت
رویاهایی که هنوز زندگی را پاس می دارند
آینده ای که همچون برگی سپید انتظار می کشد.

همه چیز دگرباره جان می گیرد
اجتناب ناپذیر، در گذر زمان
و خاطره‌ها سینه را
همچون دشنه ای مطمئن و تیز سوراخ می کند.

ریشه های درخت سبز, چه کس آنرا بیرون می آورد؟
اولین عشق, چه کس بر آن چیرگی می یابد؟
رویاها و خاطرات‌ات, چه کس آنرا از یاد می برد,

وطن، هرچه دورتری, بیشتر از آنِ منی؟

درباره‌ی علی اصغر فرداد

علی اصغر فرداد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.