قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / غزلِ از عشق ناامید | فدریکو گارسیا لورکا

غزلِ از عشق ناامید | فدریکو گارسیا لورکا


شب نمی‌خواهد که بیاید،
تا تو نیایی
و من نیز نتوانم که بیایم.

من اما خواهم آمد،
با توده آتشینی از کژدم‌ها بر شقیقه‌ام.

تو اما خواهی آمد،
با زبانی سوزان از باران نمک.

روز نمی‌خواهد که بیاید،
تا تو نیایی
و من نیز نتوانم که بیایم.

من اما خواهم آمد
و میخک‌های جویده را برای غوک‌ها خواهم آورد.

تو اما خواهی آمد
از مجراهای تاریک زمین.

نه روز و نه شب می‌خواهند که بیایند،
تا بسوزم من از اشتیاق تو
و بسوزی تو از اشتیاق من.

درباره‌ی علی اصغر فرداد

علی اصغر فرداد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *