قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / شعر ۴، شب پلنگ | کلارا خانس

شعر ۴، شب پلنگ | کلارا خانس


هم‌سرایان می‌خوانند:
“تو که چشای سرخ داری،
علامتِ تو سینه‌تو، به ما نشون نمی‌دی؟”

و شن می‌شوم
تا باد ردپاها را پاک کند
“اِی که چشای سرخ داری،
آتیشه رو، تو از کجا دزدیدی؟”

و من آب می‌شوم
می‌لغزم از میان قدم‌هاشان
و به جنگل درختان قان می‌گریزم
رودخانه مرا گرد می‌آورد
گلوله‌ها چار جهت را می‌شکافند
انجیرخوار آینه‌هایش را پنهان می‌کند
و شمایل شب پدیدار می‌شود

دلواپسی‌ام
بر بوته‌ها می‌گسترد
و تنها با یک خیال نقش می‌بندد:
“کنام تو را که یافتم
می‌میرم
درست مثل آهویی کوهی”

درباره‌ی محسن عمادی

محسن عمادی

شاعر، مترجم و فیلم‌ساز ایرانی در سال ۱۳۵۵ در ساری بدنیا آمد. در دانشگاه صنعتی شریف، رشته‌ی مهندسی کامپیوتر را به پایان رساند. فوق لیسانس‌اش را در رشته‌ی هنرها و فرهنگ دیجیتال در فنلاند دریافت کرد و تحصیلات تکمیلی‌ دکترایش را در دانشگاه ملی مکزیک در رشته‌ی ادبیات تطبیقی پی‌ گرفت. او مدیر و صاحب امتیاز سایت رسمی احمد شاملوست. اولین کتابِ شعرش در اسپانیا منتشر شد و آثارش به بیش از دوازده زبان ترجمه و منتشر شده‌اند. عمادی برنده‌ی نشانِ افتخار صندوق جهانی شعر، جایزه‌ی آنتونیو ماچادو و جایزه‌ی جهانی شعر وحشت در اسپانیا بوده‌است و در فستیوال‌های شعرِِ کشورهایی چون فرانسه، اسپانیا، مکزیک، آمریکا، هلند، آلمان، پرتغال، فنلاند و … شعرخوانی کرده‌است. در حال حاضر بین مکزیک و فنلاند زندگی می‌کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *