باران | جک گیلبرت

اثری از‫:‬ ,

ناگهان این شکست.
این باران.
آبی‌ها که خاکستری شده‌اند
و قهوه‌ای‌ها که خاکستری شده‌اند
و زرد
که کهربایی بد رنگ.

در خیابانهای سرد
تن گرم تو.
در هر اتاقی که شد
تن گرم تو.
در میان همه مردمان
نبود تو
مردمانی که هستند همیشه
کسی غیرِ تو.

سالیان سال
آسوده بودم در کنار درختان
آشنا بودم با کوهستان.
شادکامی عادتم بود.
حالا
ناگهان
این باران.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.