مورا دلی |آینه

اثری از‫:‬ ,

در خانه مادرم
یک آینه ی خودی هست
تنها شیشه ای که وقتی به آن نگاه می کنم
فکر می کنم دارم خودم را می بینم
وفکر می کنم ؛ بله؛ این همان چیزی است که
من فکر می کنم ؛ من هستم
شبیه آن کسی که منم
در تنها شیشه ای که
به آن نگاه می کنم و لبخند می زنم
درست مثل بچه ای که
لبخند می زند به بچه دیگری که
همیشه دارد به او لبخند می زند ؛ به کسی
در آغوش مادرش ؛ مادری که شبیه من
به کسی که لبخند می زند
به خودش درآینه ی مادرش لبخند می زند
درآیینه ای خودی در خانه مادرش

اما اگر من جابجا شوم در سوی دیگر آینه
ناپدید می شوندهردو؛ زنی که من فکر می کردم
من بودم ؛ بچه ای که با خودش
دوست شد ؛ ما به سمت دیگر می رویم
و آینه نه دیروزی دارد نه فردا
قابش از آب است
آن جا فقط پنجره ای گشوده
زنبوری گل های شاداب تابستان را بو می کند

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.