قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / غرور | استانکا هرستلژ

غرور | استانکا هرستلژ


من هم راه پدرم را می‌پسندم
وقتی قدم‌رو رژه رفت وسط گله‌ی دکترها
با موهای سفیدتر از روپوش پزشکی – مثل نره گوریل سالخورده‌ای
با هیبت نقره‌ای
البته رفتار دکترها با پدرم همیشه محترم بود
آن‌ها گفتند قربان ما برای شما چیزی آوردیم
تشخیصی عین واقع
ما دو بیماری برایتان داریم
پارانوئید از نوع شیزو فرنیک
و هپاتیت مزمن ب، عالیجناب
پدرم گفت بسیار عالی!
من هردو را می‌پذیرم
هر دو تشخیص را از لیست پیشنهادی شما برمی‌دارم
بعد با ۴۲ درجه تب شدید روی پاشنه پا دور خودش چرخید.
با سری خم بین شانه‌های آویزان
و لب‌های ورم‌کرده از تبخال
در دستش پلاستیک قرص‌های خیالی
به شکل و رنگ‌های مختلف

اگر شق و صاف راه می‌رفت؛ ظاهرش جه مضحک بود
اما پدرم اصلاً دلقک نبود
و همیشه محترم در چشم دیگران

اینجا از فاصله دور به او نگاه می‌کنم
و لبخندی از غرور روی لبم نشسته.

Slovenia – Stanka Hrastelj

درباره‌ی آزیتا قهرمان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *