لالایی | آتیلا ژوزف

اثری از‫:‬

آسمان چشمان آبی اش را آهسته می بندد

چشمان بی شمار خانه ها نیزبسته می شوند

حتا دشت و چمن کنارهم خوابیده اند

آرام بخواب کوچولو؛ بخواب

سوسک وزنبورهردو در خوابند

سرهایشان مخفی میان پاها

با جیرجیری جا مانده درعمق تاریکی

آرام بخواب کوچولو ؛ بخواب

تراموای غرق خواب

چرت زنان و با شتاب می تازد

در خوابش طنین زنگوله های کوچک

آرام بخواب کوچولو ؛ بخواب

ژاکت روی صندلی خوابش گرفت

اشک ها خوابیدند در کنج ِگوشه ای

امروزدیگر اشکی نمی چکد

آرام بخواب کوچولو ؛ بخواب

توپ و سوت هردو در استراحت

جنگل که جای گردش و بازیست

حتا چشمان قشنگ تو لبریز خوابند

آرام بخواب کوچولو ؛ بخواب

همه حباب های شیشه ای مال تو باشند

تو یک خدا خواهی شد . شک ندارم

فقط بگذار پلک هایت روی هم بیفتند

آرام بخواب  کوچولو ؛ بخواب

یک مامور آتشنشانی ؛ یک سرباز ؛ چوپان گله

تو هرسه اینها خواهی شد وهر کدام که باشی

نگاه کن ! مادرت دیگربه خواب فرو رفت

آرام بخواب ؛ کوچولو ؛ بخواب

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.