قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / گفتی… | ای. ای. کامینگز

گفتی… | ای. ای. کامینگز


گفتی
میان مرده‌ها و زنده‌ها
چیزی
از تن من زیباتر هست
که میان دست‌هایت بگیری
[و آرام بلرزد؟] چیزی نگفتم
خیره در چشم‌هایت
جز این که هوا
بوی همیشه می‌داد و هرگز
… و میان پنجره‌ای که حرکت می‌کرد
[طوری که انگار
انگشت‌هایی
سینه‌های دختری را نوازش می‌کردند] باد به باران گفت:
به همیشه اعتقاد داری؟
باران گفت:
عجیب مشغول اعتقاد به گل‌هایم هستم!

درباره‌ی سینا کمال آبادی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *