قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / تئولوژیِ کلاغ

تئولوژیِ کلاغ


کلاغ پی برد که خدا دوستش دارد –

در غیر این صورت، او مرده بود.

پس درستی اش اثبات شد.

کلاغ دراز کشید، شگفت زده، با طپش قلبش.

 

و پی برد که خدا گفت کلاغ –

مکاشفه اش تنها چیزی بود که وجود داشت.

 

اما چه چیز سنگ ها را دوست داشت و گفت سنگ؟

به نظر می رسید آن ها هم وجود داشته باشند.

و چه چیز آن سکوت عجیب را به زبان آورد

بعد از این که هیاهوی قارقارش محو شد؟

 

و چه چیز گلوله های ساچمه ای را دوست داشت

که از آن کلاغ های مومیایی شده ی آویزان سرازیر می شد؟

چه چیز سکوت سرب را به زبان آورد؟

 

کلاغ پی برد که دو خدا وجود داشت –

 

یکی بسیار بزرگ تر از دیگری

که به دشمنانش عشق می ورزید

و تمام سلاح ها از آن او بود.

درباره‌ی فروغ پرهوده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *