قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / کهنسالی برمی‌خیزد | تد هیوز

کهنسالی برمی‌خیزد | تد هیوز


خاکسترهای خویش را و زغالها و  چوب‌های نیم‌سوخته را به هم می زند

چشمی غبار می شود و می ریزد
نیمه گدازان و سخت دوباره ژرف می‌کاود
پندارهایی را که به اولین لمس ِ توجه
فرومی‌افتند

پرتو نوری بر پنجره، چقدر منظم و  یکدست
چه تند مثل همیشه،
قابِ پنجره چون
چوب‌بستی در فضا
تا چشم‌ها قراری گیرند

تکیه‌گاهی برای تن،
تن به شکل عادت معمول
جنبشی کوتاه در هوای خاکستری
کرخت مانده از یادِ حادثه‌ای محو
زنده از پس زخمی واقعی
اکنون سرزده از فراموشی

چیزی‌ست در تقلای
رهاشدن از تکاپوی-خویشتن
برای دفاع- اما واژه ها طفره می‌روند
به سان حشراتی با خیال‌های خویش.

کهنسالی به آرامی لباس می‌پوشد
سنگین و کند شبِ مرگ را می‌سنجد
بر لبۀ تختخواب می‌نشیند

قطعه‌های خویش را جمع می‌آورد
لباسش را به بی‌قیدی تامی‌زند
ابرهای بخار ِ ستاره را جمع و جور‌می‌کند

به چارچوب ِ در تکیه می‌دهد، نفسی عمیق
خش‌خش‌کنان سوی حمام می رود.

‌‌


■ ترجمه پیشکش علیرضا عباسی و «آن پاییزها که بیرون زده اند از پوست…»

درباره‌ی حسین مکی‌زاده

حسین مکی‌زاده
حسین مکی زاده تفتی. مترجم آثار تد هیوز، هرولد نورس، فرانسیس پونژ، آلن گینزبرگ، دیگر شاعران نسل بیت و .... که هیچ کدام از آثارش اجازه‌ی چاپ نیافته است. او شاعر و مترجمی کهنه‌کار است که سال‌ها در زمینه‌ی شعر جهان مشغول به تحقیق و ترجمه بوده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *