کهنسالی برمی‌خیزد | تد هیوز

اثری از‫:‬ ,

خاکسترهای خویش را و زغال‌ها و چوب‌های نیم‌سوخته را زیر و رو می‌کند

خاک می‌شود چشمی
و می‌ریزد
بر اندیشه‌های گداخته و شکل‌گرفته دیگر بار
انگاره‌هایی که به اولین لمسِ توجهِ خاطر
فرو می‌افتند

پرتو نوری بر پنجره، چقدر منظم و یک‌دست
شدید مثل همیشه،
چارچوب پنجره
چوب‌بستی در فضا
تا چشم‌ها قراری گیرند

تکیه‌گاهی برای تن، تن به شکل عادت معمولِ خود
جنبشی کوتاه در هوای خاکستری
کرخت‌شده از حادثه‌ای محو
زنده‌مانده از پس زخمی واقعی
اکنون سرزده از فراموشی

چیزی می‌کوشد از تکاپوی ــ خود رها گردد
برای دفاع ــ اما واژه‌ها طفره می‌روند
به سان حشراتی با خیال‌های خویش.

کهنسالی به آرامی لباس می‌پوشد
سنگین و کند داروی شب مرگ را می‌نوشد
بر لبه‌ی تختخواب می‌نشیند

قطعه‌های خویش را جمع می‌آورد
لباس‌اش را به بی‌قیدی تا می‌زند
ابرهای بخار ستاره‌ها را در خود فرو می‌کشد

به چارچوبِ در تکیه می‌دهد، نفسی عمیق
خش‌خش‌کنان به سوی حمام.
‌‌


■ ترجمه پیشکش علیرضا عباسی و «آن پاییزها که بیرون زده اند از پوست…»

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.