قالب وردپرس درنا توس
خانه / نامه‌ها / از: شاملو ■ به: کلارا خانس

از: شاملو ■ به: کلارا خانس


■ نامه‌ی سوم
۱۲/۱۱/۷۲
کلاراخانس بسیارعزیز،
خواهان سلامتی کامل شما هستم.

جویای حال من هستید باید بگویم خستگی و بیماری و بی‌حوصله‌گی من ناشی از یک عمر زندگی زیر فشارهای خردکننده سیاسی و مقاومت ناگزیر در برابر آن است. در زبان ما می‌گویند: خودکرده‌ را تدبیر نیست.

مثل است‌ که «دل به دل راه دارد!» ـ داشتم برای ده شعر شما که از دفتر Hacia el Alba ترجمه‌ کرده‌ام کارنامه فرهنگی‌تان را تنظیم می‌کردم که نامه مورخ ۹۴/۱/۱۶ تان رسید با زیراکس آن پنج شعر. متأسفانه در معرفی‌نامه شما اشتباهی پیش‌ آمده: نام‌ مجله‌ئی که دولت شاه در ۱۹۶۰ تعطیل‌اش‌ کرد «خوشه» بود به معنی Grape انگور و Epi گندم و تلفظ آن Khuche است و نام فولکلور اینسوکلو‌پدیا «کتاب کوچه» است با تلفظ Kutche به معنی la Rue. البته آن‌قدر مهم نیست که به اصلاح‌اش بیرزد. محض اطلاع خودتان عرض‌ شد.

از این که شعر «بامداد» [یا دقیق‌تر: «در جدال با خاموشی» را] ترجمه‌ کرده‌اید بسیار خوش‌حال‌ام. آقای دکتر فرهاد شوقی سال‌ها پیش از آن ترجمه دقیقی به آلمانی کرده است‌ که بد نیست به آن هم نگاهی بکنید. به آدرسی که از ایشان دارم اعتمادی نیست ولی چون در آلمان طبابت می‌کند یافتن تلفن‌شان نمی‌تواند مشکل‌ باشد. با این که پست معمولاً نامه‌های مرا نمی‌رساند بسته حاوی اشعار شما و نامه امروزتان رسید. همان‌طور که نوشته‌اید دو سال قبل مجموعه‌ئی از شعرهای چند سال اخیر من به عنوان «مدایح بی‌صله» در سوئد منتشر شد که بلافاصله به چاپ‌ دوم رسید. از ناشر خواهم خواست برای شما بفرستد.

دیگر این که گمان می‌کنم نامه ۱۹۹۳/۴/۲۸ من به دست شما نرسیده باشد. این را ازآن جهت می‌گویم که به مطالب آن و از آن‌ جمله دعوتی‌ که از شما به ایران کرده‌ام جوابی نداده‌اید.
لطفاً سلام‌های قلبی‌ مرا بپذیرید.
ا. شاملو

درباره‌ی احمد شاملو

۲ دیدگاه

  1. درود

    شعرای (صله بگیر ) گرچه بخاطر جبر زمانه مجبور به گرفتن صله و انعام از کسانی بودند که کمترین ارزش و اعتباری نزد شعرای گرانبهای ما نداشتند ولی همین شعرا با همه مشکلات خود باز هم چون پدری مهربان و گاهی نیز چون وجدان بیدار جامعه از حقوق بر حق مردم کوچه و بازار دفاع کرده اند در حالیکه شعرای دوران
    معاصر بدون توجه به مشکلات اساسی مردم که در طول قرنها چون زنجیری به پای آنها بسته بوده فقط به گله و
    شکایت از مشکلات روزمره و گذرا پرداخته اند و مشکل اساسی آنها فقط شکستن شکل تجربه شده شعر هزار
    ساله این مرز و بوم بوده و دل خوشیشان یا نالیدن از مشکلات و یا تاختن به کسانی بوده که فقط باعث درد سر
    برای خودشان شده است وگرنه هیچ سود و ثمری در زندگی واقعی برای مردم نداشته اند
    با سپاس: حمید

  2. گر من از سرزنش مدعیان اندیشم ، شیوه مستی و رندی نرود از پیشم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *