قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / قلم | فریزر سادرلند

قلم | فریزر سادرلند


قلم در جیبِ توییِ کُتم

ملامتی فلزی

یقین مردمانی بر سر آنِ سر خود به باد داده‌اند

در اینجا که اما، نه کسی این چنین می‌میرد

قلم زدن به زحمتش نمی‌ارزد

با این‌ همه قلم تمنای آن دارد

که بر سطحی که می‌گیردش لغزانده شود

بر دستمالی کاغذی که با آن

دهانت را پاک می‌کنی

و لکه‌ای جوهری باقی گذارد

لکه‌ای که خون کسی‌ست
‌‌

درباره‌ی فرشته مولوی

Avatar

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.