در ورشو | ژئو بوگزا

اثری از‫:‬ ,

در ورشو، دخترکی چنین می‌گفت:
اگر می‌خواهی نوازشم کنی، مانعت نمی‌شوم
اگر می‌خواهی ببوسی‌ام، می‌توانی
می‌گذارم سینه‌هایم را عریان کنی.
ولی باید بدانی که پدرم را آلمانی‌ها تیرباران کردند
و یک برادرم را در کوره سوزاندند.

اگر می‌خواهی نوازشم کنی، هیچ مانعت نمی‌شوم
ولی باید بدانی که تمام این مردگان
در من زوزه می‌کشند
و من سراپا، سراپا خاکسترم.
ببوس مرا،
ولی ای‌کاش این بوسه تلخ‌کامت نکند.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.