قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / من حس کردم آفتاب را | وانگ‌ شیائونی

من حس کردم آفتاب را | وانگ‌ شیائونی


در درازای راهرویی درازِ دراز
به قدم زدن ادامه می‌دهم.
روبرویم
پنجره‌هایی بهت‌انگیز
در هر طرف
دیوارهایی که نور را منعکس می‌کند.
آفتاب و من،
من ایستاده‌ام با آفتاب.
اینک به یاد می‌آرم
چه پرشور است آفتاب!
چه گرم باز می‌دارد مرا
از گامی دیگر برداشتن،
چه درخشان
من حبس می‌کنم نفس‌ام را.
نور تمام کیهان جمع می‌شود اینجا.
من ناآگاه‌ام از وجود هر چیز دیگر.
تنها من‌ام،
تکیه‌داده بر آفتاب،
ساکن برای ده ثانیه‌ی تمام.
گاهی، ده ثانیه
درازتر است
از ربع قرن.
سرانجام،
می‌دوم پایین از پله‌ها،
باز می‌کنم در را
و می‌دوم در آفتاب بهار…


۱۹۸۰


کوتاه، درباره‌ی شاعر: زاده‌ی ۱۹۵۵ در چین. شاعر چینی آن نسل «ناشناخته» که در دهه‌ی هفتاد میلادی پا به عرصه گذاشتند.

درباره‌ی کامیار محسنین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *