هزارتو | هانری میشو

اثری از‫:‬ ,

هزارتو، زندگی، هزارتو، مرگ
هزارتوی بی پایان، به استاد «هُو» بگو.

همه غرق‌گشته، بی هیچ رهایی
خودکشی تولدی دوباره است در رنجی تازه.

زندان به روی زندان گشوده می‌شود
راهرو، به راهرویی دیگر:

آن‌کس که می‌پنداشت گره زندگی‌اش را باز خواهد کرد
هرگز هیچ نتوانست.

هیچ چیز دری را نگشود
حتی قرن‌ها زندگی در زیرِ زمین
به استاد «هُو» بگو.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.