قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / هزارتو | هانری میشو

هزارتو | هانری میشو


هزارتو، زندگی، هزارتو، مرگ
هزارتوی بی پایان، به استاد «هُو» بگو.

همه غرق‌گشته، بی هیچ رهایی
خودکشی تولدی دوباره است در رنجی تازه.

زندان به روی زندان گشوده می‌شود
راهرو، به راهرویی دیگر:

آن‌کس که می‌پنداشت گره زندگی‌اش را باز خواهد کرد
هرگز هیچ نتوانست.

هیچ چیز دری را نگشود
حتی قرن‌ها زندگی در زیرِ زمین
به استاد «هُو» بگو.

درباره‌ی میهن تاری

Avatar

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.