قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / یک مرد در زندگی‌اش | یهودا عمیخی

یک مرد در زندگی‌اش | یهودا عمیخی


یک مرد در زندگی‌اش آن‌قدر وقت ندارد
که برای همه چیز، وقت داشته باشد
فصل‌هاش آن‌قدر زیاد نیستند
که یک فصل را بگذارد، هر کاری می‌خواهد بکند
کتاب مقدس در این باب اشتباه می‌کند

یک مرد نیاز دارد در آن واحد دوست بدارد و بیزار باشد
با همان چشمی بخندد که با آن گریه می‌کند
سنگ‌ها را با همان دستانی جمع کند که پرتاب کرده بود
که در جنگ عشق‌بازی کند و در عشق… جنگ
بیزار باشد و ببخشد؛ به یاد بیاورد و ببخشد
برنامه‌ریزی کند و گیج شود؛ بخورد و هضم کند
که تاریخ چیست؟
و سال‌های سال به این کارش ادامه دهد

وقتی می‌بازد، می‌کاود؛ وقتی یافت
فراموش می‌کند، وقتی فراموش کرد عاشق می‌شود
وقتی عاشق شد؛ شروع می‌کند به فراموشی

روح‌اش کهنه‌کار است، روح‌اش
خیلی حرفه‌ای‌ست
تنها تن‌اش تا همیشه
آماتور است
می‌کوشد و از دست می‌دهد
به هم می‌ریزد؛ هیچ‌چیز یاد نمی‌گیرد
سرمست و کور می‌شود
در لذت‌ها و دردهاش
می‌میرد، مثل انجیرهایی که در پاییز می‌میرند
می‌چروکد و سرشار می‌شود از خودش، از شیرینی‌اش
روی زمین برگ‌ها خشک می‌خشکند
و شاخه‌های بی‌برگ به جایی اشاره می‌کنند
جایی که برای همه‌چیز وقتِ کافی هست

درباره‌ی باهار افسری

باهار افسری

باهار افسری، شاعر، مترجم و‌ مدرس . متولد ۱۳۶۳ در شیراز . دانش‌آموخته‌ی رشته مترجمی و مطالعات ترجمه در مقاطع لیسانس و فوق‌لیسانس. موضوع پایان‌نامه ارشد وی «بررسی performabilty و Readability شش ترجمه فارسی نمایشنامه‌ی در انتظار گودو از منظر تئوری اسکوپوس» بوده است . او عضو انجمن صنفی مترجمان ایران است و دبیر بخش شعر جهان نشریه ادبی مایا بوده است و با نشریاتی همچون نیویورکر فارسی، نوشتا، شبکه‌ آفتاب، تاک، همکاری داشته و از وی آثاری در چند آنتالوژی از جمله «این روشنای نزدیک » به چاپ رسیده است. او ‌اکنون دو مجموعه شعر و یک مجموعه داستان ترجمه در دست چاپ دارد.

یک دیدگاه

  1. گاهی بعضی از شعرها خواندشان به موقع است و نجات بخش. بسیار بسیار ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *