قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / من پارو می‌زنم | هانری میشو

من پارو می‌زنم | هانری میشو


من لعنت فرستادم بر چهره‌ات، بر دل‌ات، بر زندگی‌ت
بر خیابان‌هایی که در آن‌ها راه می‌روی
و چیزی را از روی زمین برمی‌داری.
لعنت به درونِ رویاهایت.

گودالی را گوشه‌ی چشم‌ات گذاشته‌ام که نمی‌بینی
حشره‌ای  را در گوش‌هایت که نمی‌شنوی
اسفنجی را در مغرت که چیزی را نمی‌فهمی

من تو را در روح‌ات منجمد کردم
تو را یخ بستم در اعماق زندگی‌ات
هوایی که نفس می‌کشی خفه‌ات می‌کند
هوایی که نفس می‌کشی هوای غاری که پیش از  تو تمام شده بود
هوایی که کفتارها فضله‌ی آن را بالا آورده بودند
کسی نمی‌تواند در آن باز دمد.

تن‌ات مرطوب است
تن‌ات از ترس سرریزِ عرق
زیرِ بغل‌ات بوی سردابه‌ها را می‌دهد
جانوران بر گذرگاه‌ات ایستاده‌اند

سگ‌ها، شب، فریادزنان، سر می‌افرازند نزدیک خانه‌ات
تو نمی‌توانی بگریزی
او با قدم‌های مورچه‌وار به سویت نمی‌آید
خستگی گلوله‌ای شده است در جان و تن‌ات
خستگی‌ت کاروانی‌ست هزار محمل
خستگی‌ت تا سرمین نَن* ادامه خواهد داشت
خستگی‌ت در وصف نمی‌گنجد.

دهان‌ات تو را می‌گزد
ناخن‌ها چنگ‌ات می‌زنند
دیگر زن‌ات از آن تو نیست
برادرت از آن تو نیست
علفِ پاهایت را ماری خشمگین به نیش گرفته است
ما چه یاوه‌ها که نگفتیم درباره‌ی فرزندان‌ات
درباره‌ی خنده‌ی دخترکان‌ات
ما یاوه گویان از مقابل خانه‌ات گذشتیم

جهان دور می‌شود از تو!

من پارو می‌زنم
پارو می‌زنم
بر خلافِ جهت زندگی‌ات پارو می‌زنم
پارو می زنم
بیش از هزار قایقران که پارو می‌زدند من پارو می‌زنم سخت برخلافِ تو
تو در موج فرو می‌روی
تویی بی‌نفس!
پیش از  هر تقلایی از پا در می‌آیی.

من پارو می‌زنم
پارو می‌زنم
پارو می زنم
تو می‌روی، مست، بسته به دُمِ شاه‌ماهی‌ها
مست همچون سایه‌بانی که آسمان را کدر می‌کند
و اجتماعِ مگس‌ها.
در آغاز تنِ افلیج‌ات چیزی نمی‌شنود
مستی رهایت نمی‌کند
به پهلوی راست می‌خوابی
به پهلوی چپ
روی سنگ‌های راه می‌خوابی
من پارو می زنم
پارو می زنم
خلافِ جهتِ روزهایت
به خانه‌ای از رنج راه می‌گشایی.
من پارو می‌زنم
پارو می‌زنم
روی چشم‌بندِ سیاهی که اعمال‌ات را نوشته‌اند
روی سفیدی چشمِ اسبی یک‌چشم که آینده‌ی تو را می‌کِشد

من پارو می‌زنم.

درباره‌ی میهن تاری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *