صدایی مهیب | هانری میشو

اثری از‫:‬ ,

صدایی مهیب
که می‌نوشد
که می‌نوشد
صداهایی مهیب که می‌نوشند
که می‌نوشند
که می‌نوشند
من می‌خندم ، تنهای تنها در انسان دیگری
در یکی دیگر
بر ریشِ دیگری

من می‌خندم،
من تفنگی داشتم که می‌خندید
به تن‌های گلوله‌باران شده.
من داشتم، من هستم.
جای دیگر!
جای دیگر!
جای دیگر!
ای شکاف! چه می‌توان کرد؟
موشِِ بزرگ‌! چه می‌توان کرد؟
عنکبوت ! تو بگو، چه می‌توان کرد؟
کشاورزی فقیر بودم، پدرم را از دست دادم
نه! چراغ نیاورید
چراکه از دست‌اش دادم
فرمان آتش خاموش کرد
بیشتر ِصداها را، بیشترشان را در سینه کُشت!
حالا تقریباً بعد از بیست سال
چه می‌شنوم؟
صدایی مهیب که سر می‌کشد
صداهامان را
پدری بزرگ، غولی که از نو ساخته شده، این‌بار با دقت
بی هیچ نگاهی به حوادث و اتفاقات
سقفی بزرگ که محافظ است
چوب‌هایمان را
گربه‌ها را
موش‌ها را.
صلیبی بزرگ که زورق کوچک‌مان را نفرین می‌کند
صلیبی بزرگ که ارواح‌مان را در هم می‌شکند
که گورهایمان را آماده می‌کند
صدایی مهیب برای هیچ
برای کفن
برای فرو ریختنِ ستون‌هامان
صدایی می‌باید بزرگ،
وظیفه، وظیفه، وظیفه
آهار بزرگِ مستبد
با عظمتی پوشالی
وظیقه، این مسئله‌ی بزرگ
که ما را منجمد می‌کرد!
ما برای ریگ‌ها به دنیا آمده بودیم
ما به دنیا آمدیم
با انگشت‌های شکسته برای در دست گرفتنِ تمامِ یک زندگی
و شکلاتِ تلخ!
من نمی‌دانم چرا
برای نمی‌دانم چه کس
به خاطر گلِ روی چه کسی
به خاطر چه چیز
باید همیشه در سرما بمانم؟

بس است! اینجا ما ترانه‌ای نمی‌خوانیم
تو صدای مرا نخواهی داشت صدای مهیب
تو صدای مرا نخواهی داشت صدای مهیب
تو از آن صدای مهیب عبور خواهی کرد
تو هم همین‌طور
عبور خواهی کرد، صدای مهیب.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.