قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / ویتنام

ویتنام


 «ای زن، نامت چیست؟» «نمی دانم.»

 

«چند سال داری؟ اهل کجایی؟» «نمی دانم.»

«چرا این گودال را کنده ای؟» «نمی دانم.»

«چند وقت است که پنهان شده ای؟» «نمی دانم.»

«چرا انگشتم را گاز گرفتی؟» «نمی دانم.»

«نمی دانی که ما آزارت نخواهیم داد؟» «نمی دانم.»

«کدام طرفی هستی؟» «نمی دانم.»

«زمان جنگ است، باید انتخاب کنی.» «نمی دانم.»

«هنوز دهکده ات پابرجاست؟» «نمی دانم»

«اینان فرزندان تو اَند؟» «آری.»

درباره‌ی کامیار محسنین

Avatar

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.