قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / خوشآمد گویی به گلها | پاره های یکم

خوشآمد گویی به گلها | پاره های یکم


پُر میکنم آنچه خالی ست

خالی میشوم از آنچه پُر است،

سبک

همچون بدن،

سبک

همچون تنفس.
 

تو باعث می­شوی

قلبِ من

گرم شود،

می­خوابانم سرم را رویِ سینه ­ات

و احساس رهایی می­کنم،
 

پُر می­کنم

آنچه خالی ­ست

خالی می­کنم

آنچه پُر است،

پُر می­کنم آنچه هست

خالی، خالی می­کنم

آنچه پُر است،

پُر می­کنم آنچه خالی­ ست، خالی می­کنم آنچه پُر است، 

پُر می­کنم آنچه خالی­ ست، خالی می­کنم آنچه پُر است.

خدایگانی

که می­شناسیم

ما هستیم،

خدایگانی

که می­شناختیم

ما بودیم.

تو را نفس میکشم

با چشم­هایم،

تو را می­بینم

با گوش­هایم،

تو را حس می­کنم

با دهانم

تو را مزمزه می­کنم

با بینی ام،

تو را می­شنوم

با زبانم،

از تو می­خواهم بنشینی

درونِ قلبم،

و بخندی.

واژه­ ها از صدا می­آیند،

صدا از عقل،

عقل از پوچی،

آرمیدگی ­ای ژرف

در کمالی شگرف.

جهان فقط سببِ خنده ­ام می­شود.

شاید صدا و نور همچون دشمنان برپا و ظاهر نشوند،

شاید می­شناسم همه­ یِ صداها را همچون صدایِ خودم،

شاید می­شناسم همه یِ نورها را همچون نورِ خودم،

شاید بی ­اختیار می­شناسم همه­ یِ پدیده­ها را همچون خودم،

شاید طبیعتِ اصیل را بازمی­شناسم،
 

نه ساختگی با ذهن،

تهی

آگاهی ای عریان.

درباره‌ی پیمان غلامی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *