ذهن پریشون | دنیس لورتوف

اثری از‫:‬ ,

خدایا، تو نه،
غایب منم.
اون اوایل
ایمان یه کیفی داشت که از همه پنهونش می‌کردم
تنهایی می دزدیمش
و می بردمش به جاهای مقدس:
یه نگا به این ور و اون ور و بعد برمی گشتم
زمانی طولانی اسم تو ورد زبونم بود
حالا از هر جا که تو باشی در می رم
گاهی می ایستم
تا به تو فکر کنم، اونوقت ذهنم
یکهو
مثل ماهیای کوچولوی قنات در می ره
می ره پشت سایه ها، پس کورسویی که
یکسره بیتابی می کنه و سرریز می‌شه
رو فرفره آب رودی که در گذره.

حتی برای یه لحظه هم
خودِ من آروم نمی گیره،
همه اش سرگردونه
ویلونه
ویلون هر جایی که نتونه توش آروم بگیره.  نه، تو نه،
من غایبم.
تو جاری آبی، ماهی و نوری
نبض سایه‌ای،
تو حضور وفاداری که در اون
همه چیز حرکت می کنه و دگرگون می‌شه.
این ذهن پریشون رو اگه می‌شد از رفتن بگیرم
حالا تو قلب این چشمه
رنگ ابی کبودی رو می‌دید که می دونم اونجاست
که می دونم هست

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.