قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / رابرت فراست | توقف در جنگل در یک عصر برفی

رابرت فراست | توقف در جنگل در یک عصر برفی


فکر می کنم می دانم  اینجا جنگلِ چه کسی ست
اگر چه خانه اش در روستاست
مرا نمی بیند که اینجا ایستاده ام
و جنگلش را که از برف لبریز می شود نگاه می کنم

برای اسب کوچکم شاید عجیب باشد:
توقف در در جایی که مزرعه ای نیست
بین یک جنگل و یک برکه ی یخ زده
در تاریک ترین غروب سال

زنگوله ی افسارش را تکان می دهد
تا بپرسد آیا اشتباهی پیش آمده؟
تنها صدای دیگری که به گوش می رسد
صدای جاروی باد است و پولک های برف

جنگل، تاریک و عمیق و دوست داشتنی است
اما من قولی داده ام که باید عمل کنم:
قبل از خوابیدن فرسنگ ها راه راطی کنم
قبل از خوابیدن فرسنگ ها راه را طی کنم

photo

درباره‌ی بهنود فرازمند

یک دیدگاه

  1. …اگر کسی درباره این شعر می خواهد بیشتر بداند ،اقای دکتر شمیسا تفسیر بسیار زیبای در باره این شعر نوشته است .ممنون از زحمتی که برای فرهنگ ایران و ایرانی متحمل می شوید .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *