قالب وردپرس درنا توس
خانه / زندگی‌نامه‌‌ها / اریش فرید: شاعر زمین

اریش فرید: شاعر زمین



  اریش فرید شاعر، نویسنده، گوینده و مترجمی آلمانی‌زبان، یهودی‌تبار و اُتریشی‌ است که بیش از نیمی از زندگی خود را در غربت گذراند. به سال ۱۹۲۱ میلادی در شهر وین چشم بر جهان گشود. رویدادهای دوران کودکی و نوجوانی‌اش، از همان آغاز زندگی، سرشت و مسیر زندگی او را رقم زدند. او خود درباره‌ی حوادث دردناک و مهیب سال‌های نوجوانی‌اش بسیار نوشته و شعرهایش نیز به گونه‌ئی زیست‌نامه‌ی اوست که با جست‌و‌جو و ژرف‌کاوی در آن‌ها به مسیر حیات و رویدادهای تاریخی مهمی می‌توان پی بُرد که برای او و هم‌نسل‌های او سرنوشت‌ساز بوده است.

  شرایط خانوادگی فرید به سبب ستیزه و درگیری‌های میان پدر و مادرش، همواره نا‌‌آرام و متشنج بود. به گفته‌ی خودش تنها همدم و یاور او در ایام کودکی مادر‌بزرگ مادری‌اش «مالوینه اشتاین» بود که فرید تا آخرین سال‌های زندگی خود خاطراتی ناب و جالب از او به یاد داشت و برخی را نیز در لابه‌لای شعرها و نوشته‌ها و گفتگوهایش گنجانده است. پدرش «هوگو فرید» به‌رغم علاقه‌ئی که به مطالعه و ادامه‌ی تحصیل داشت، در سن ۱۴ ساله‌گی ناگزیر به ترکِ تحصیل شده بود و از همان دوران جوانی به‌ناچار برای امرار معاش و گذران زندگی به کارها و مشاغل گوناگون پرداخته بود و به همین دلیل همواره افسرده و غمین و ناراضی بود. پس از ازدواج با «نِلی اشتاین» بسته‌گان همسرش او را یاری دادند تا شرکت حمل و نقل کوچکی بر پا کند؛ ولی چیز نگذشت که شرکت ورشکسته شد و تمام دارایی خانواده‌ی فرید نیز بر باد رفت. از آن پس مادر فرید که طراح لباس و سازنده‌ی تندیس‌های کوچک چینی بود، هزینه‌ی خانواده را تأمین می‌کرد. پدرش هم که چندین‌بار کوشیده بود کاری دست وُ پا کند، اغلب در خانه به‌سر می‌بُرد و در اُتاق دربسته‌ئی یا به خواندن کتاب سر‌گرم بود و یا با سگِ خانه حرف می‌زد. روی هم رفته وضع روحی وخیم و نگران‌کننده‌ئی داشت و هر بار کشمکش و اختلافات خانوادگی پیش می‌آمد، تهدید به خود‌کشی می‌کرد. حتا یک‌بار در حضور فرزند خُرد‌سال‌اش به همسرش گفته بود روزی خود و اریش را در رودخانه‌ی دانوب غرق خواهد کرد. او به‌خاطر فشارهای روانی ناشی از بیکاری و نداشتن تماس و مراوده با دیگران، در خانه سخت‌گیری‌های بی‌مورد می‌نمود و در تربیت فرزندش روشی خشن در پیش گرفته بود و نمی‌خواست بپذیرد که اریش از بدوِ تولد تحرک بدنی کافی نداشته است و در نتیجه قادر نیست مانند دیگر هم‌سالان‌اش جست‌و‌خیز کند. او به اریش تشر می‌زد که: «تو چلاقی. من اصلاً نمی‌دانم چطور صاحب چنین فرزندی شدم.. در مدرسه بگو پدرت مُرده است!» در سال‌های آخر عمر، به‌ویژه بعد از قدرت‌یابی نازی‌ها (ناسیونال دموکرات‌ها) در اُتریش، در رفتار و روحیه‌ی هوگو فرید تحولی عمیق پدید آمد که تأثیری مطلوب در روابط خانوادگی او داشت و موجب تفاهم میان پدر و پسر گردید. او گهگاه شعر می‌سُرود و داستان‌های کوتاه می‌نوشت و در سال‌های پایان عمر به‌جد قصد نویسندگی داشت؛ اما تلاش‌اش در این راه بی‌نتیجه ماند. کتابخانه‌ئی نسبتاً بزرگ هم در خانه فراهم آورده بود که اریش از همان آغاز اجازه‌ و امکان استفاده از کتاب‌ها را داشت و پدرش هر‌گاه سر ‌حال بود برای اریش که تک‌فرزند خانواده بود، داستان‌های «هزار و یک شب» و قصه‌های «برادران گریم» را می‌خواند. دوران کودکی او هم‌زمان بود با رکود شدید اقتصادی و بحران‌های سیاسی در اُروپا که با کشمکش‌ها و پیکارهای خونین همراه بود. او در شش ساله‌گی شاهد تظاهرات ماه ژوئیه سال ۱۹۲۷ مسیحی و کشتار ده‌ها کارگرِ معترض بود. در دبستان با آغاز گرایش‌های نژادپرستانه و ضد‌یهودی در آلمان و شیوع آن در اُتریش، هم‌سن وُ سال‌هایش او را تحقیر می‌کنند و او را مورد آزار قرار می‌دهند و اریش نیز مانند دیگر بچه‌های یهودی منزوی می‌شود. بعد از پیروزی حزب «ناسیونال سوسیالیست کارگری آلمان» به رهبری «آدولف هیتلر» در سال ۱۹۳۳ آلمان، درگیری‌های سیاسی در اُتریش با کودتای فاشیست‌های اُتریشی به سال ۱۹۳۴ به نقطه‌ی اوج خود می‌رسد. این دوران با محدودیت‌ها و خشونت‌های روزافزون‌تری برای یهودی‌های اُتریش سپری می‌شود. سرانجام اُتریش در ماه مارس سال ۱۹۳۸ مسیحی توسط نیروهای نازی به‌طور علنی اشغال و به خاک آلمان ملحق می‌شود. اریش که در آن هنگام ۱۷ سال بیشتر نداشت، گروهی از دوستان خود را که همه یهودی و ضد نازی بودند گرد می‌آورد و بدین ترتیب گروه مقاومت کوچکی را در وین تشکیل می‌دهد. در شب‌نامه‌هایی که این گروه پخش می‌کرد نخستین شعرهای اریش فرید انتشار یافت که بیشتر سویه‌ی تهییجی داشت و برای ایستادگی و پیکار با اشغالگران نوشته آمده بود. در همین دوران پدر و مادرش به‌جرم توطئه علیه حکومت دستگیر و به زندان محکوم می‌شوند. یک ماه بعد از این حادثه اریش فرید نعش نیمه‌جان پدرش را در خانه می‌یابد. «هوگو فرید» در همان شبِ ۲۴ ماه مه سال ۱۹۳۸ مسیحی بر اثر جراحات ناشی از شکنجه‌های گشتاپو جان می‌دهد. مادرش که به پنج سال زندان محکوم شده بود بعد از شش ماه از زندان خلاص می‌شود. قتل پدر تأثیر ژرفی در اریش فرید می‌گذارد و او را شدیداً دگرگون می‌کند. سال‌ها بعد او در گفتگویی درباره‌ی تأثیر آن فجایع می‌گوید: «بعد از ورود نیروهای آلمانی به وین و قتل پدرم، مصمم شدم تا اگر جان از این معرکه به‌در بردم، راهی را در پیش گیرم که پدرم در سال‌های پایانی عمرش بی‌هوده کوشید تا آغاز کند؛ نویسنده‌ای بشوم که برعلیه فاشیسم، نژادپرستی، ستم و خفقان و سرکوبی و دربه‌دری انسان‌های بی‌گناه می‌نویسد.» سوگندی که اریش فرید تا لحظه‌ی آخر بدان وفادار ماند. اریش فرید مدتی پس از مرگ پدرش وین اشغال‌شده را ترک می‌کند و راهی لندن می‌شود. مدتی به سختی و با اشتغال به کارهای سخت و طاقت‌فرسا روزگار می‌گذراند. او می‌کوشد تا مادر و مادربزرگ‌اش که جان‌شان در خطر است، از اُتریش خارج و به انگلیس بیاورد؛ که دست‌آخر موفق می‌شود جان مادر و هفتاد هشتاد تن از هم‌فکران و هم‌کیشان‌اش را نجات دهد. اما نازی‌ها دو سال پس از شروع جنگ جهانی مادربزرگ‌اش را دستگیر و راهی اُردوگاه‌های کار اجباری در لهستان می‌کنند و دو سال پیش از پایان جنگ او را همراه با هزاران هزار یهودی دیگر طعمه‌ی کوره‌های آدم‌سوزی می‌کنند.

  او در سال ۱۹۳۸ «اتحادیه‌ی فرهنگی آلمان آزاد» می‌پیوندد که محل تجمع نویسندگان و هنرمندان آلمانی و اُتریشی بود و نویسندگان نام‌آوری چون «اشتفان تسوایگ»، «توماس مان»، «اُسکار کوکوشا»، «هاینریش مان» و .. آن را در سال ۱۹۳۸ مسیحی بنیاد کرده بودند. این اتحادیه اول‌بار در سال ۱۹۴۱ کتابی انتشار داد با عنوان «رانده‌شدگان: شعر مهاجرت» که چهار شعر از اریش فرید نیز در آن به چاپ رسیده بود. شعرهای او در نشریات دیگر آلمانی‌زبان تبعیدی انتشار می‌یافت. چند سالی نیز به گروهی موسوم به «جوانان اتریشی» که گرایش‌های کمونیستی داشتند پیوست؛ اما به دلیل تعصبات و ایدئو‌لوژی‌زدگی‌های آنان که حتا انگیزه‌ی خودکشی در یکی از دوستان فرید را پدید آورد، به همکاری و عضویت خویش پایان داد. او در دورانی که در لندن در کتابخانه‌ای به‌عنوان کتاب‌دار مشغول به کار بود، بخت و فرصت کافی یافت تا به مطالعه‌ی آثار اندیشه‌وران، نویسندگان و شاعران اروپا بپردازد. فرید در آن سال‌ها هم فرصت مواجهه و آشنایی با مکاتب هنری تازه‌ای نظیر «اکسپرسیونیسم»، «سوررئالیسم» و «دادائیسم» را پیدا کرد و هم امکان یافت تا به مطالعه آثار «فرانتس کافکا»، «کورت توخولسکی»، «اُسکار ماریاگراف»، «لئو فویشت واگنر»، «راینر ماریا ریلکه»، «فدریکو گارسیا لورکا»، «ماکسیم گورکی»، «زیگموند فروید»، «ویلهلم رایش»، «کارل مارکس»، «فریدریش انگلس»، «روزا لوکزامبورگ» و صدها متفکر و هنرمند دیگر بپردازد. این مطالعات نیز دگرگونی ژرف و دامنه‌داری در وی پدید آورد. فرید در سپتامبر سال ۱۹۴۲ به عضویت «انجمن جهانی قلم» پذیرفته شد و اولین دفتر شعرش را نیز «انجمن قلم اتریش در تبعید» در انگلستان به چاپ رساند. حیرت‌آور عنوانی است که فرید برای این دفتر شعر برگزید: «آلمان». شاید انتخاب چنین عنوان تحریک‌کننده‌ای برای نخستین دفتر شعرش، آن هم در زمانی‌که فجیع‌ترین جنگ قرن را آلمان شروع کرده و میلیون‌ها انسان را قربانی و آواره کرده بود، بیش‌ترْ واکنشی بود در برابر گروه‌های کمونیستی و ضدفاشیستی که شعار می‌دادند: «تنها آلمانی خوب آلمانیِ مُرده است.» گرچه این گروه‌ها پس از آن‌که استالین در یکی از سخنرانی‌هایش گفت که «هیتلرها می‌آیند و می‌روند؛ اما ملت و سرزمین آلمان برجا می‌ماند»، آنان نیز از تکرار این شعار دست برداشتند. فِرید ضدفاشیست بود، اما از آلمان و آلمانی‌ها نفرت نداشت. نفرت و خصومت گروه‌های چپ در تبعید از آلمان از یک سو و تردید به سیاست‌ها و نگرانی از عملکردهای احزاب کمونیستی از سوی دیگر، باعث شد که فرید هر روز بیشتر از این گروه‌ها و احزاب فاصله بگیرد. از همه مهم‌تر آن‌که احزاب و گروه‌های چپ پیمانی را که به خواست استالین و هیتلر به سال ۱۹۳۹ مسیحی میان وزرای خارجه‌ی آلمان و روسیه شوروی به امضا رسیده بود و نام آن را «پیمان عدم تجاوز» نهاده بودند تأیید، و از آن حمایت می‌کردند و آن را «مانور تاکتیکی» استالین در برابر هیتلر می‌خواندند؛ و این در حالی بود که انعقاد این پیمان راه را برای حمله ارتش آلمان به لهستان و آغاز جنگ دوم بین‌الملل هموار کرد و لهستان رسماً و علناً میان شوروی و آلمان نازی  تقسیم شد. به هر روی، فرید که در مخالفت آشکار با استالین قرار داشت، به‌تدریج به انزوای محض کشانده شد و دست‌آخر تنهایی را به منازعات درگیری‌های سیاسی ترجیح داد. از آن پس تنها سرپناه و گریزگاه او کتابخانه و تنها یاورش کتاب بود.

  پس از پایان جنگ جهانی دوم، دانشگاه هومبولد در برلین شرقی از او دعوت به همکاری کرد، اما او به‌رغم وضعیت اسف‌بار مالی و معیشتی، همکاری با این دانشگاه را نپذیرفت؛ زیرا معتقد بود که آلمان شرقی با تکیه به سیاست‌های استالین، دیکتاتوری دیگری را آغاز کرده است. این نظر فرید اشتباه از آب درنیامد و آلمان شرقی بیش از ۴۰ سال زیر یوغ دیکتاتوری استالینیستی قرار گرفت. او در لندن ماند و در سال ۱۹۵۲ با زنی انگلیسی ازدواج کرد. او در سال ۱۹۴۸ نوشتن رمان «سرباز و دختر» را آغاز کرد و بعد از دو سال به پایان رساند. این رُمان اولین رمانی است که فرید در تمام زندگی‌اش نوشت و در آن داستان عشقی ناکام را بر ویرانه‌های جنگ به تصویر می‌کشد.

  فرید در سال ۱۹۵۰ مسیحی همکاری خود را با برنامه آلمانی‌زبان «رادیو بی. بی. سی» آغاز می‌کند و مسئولیت بخش تفسیرهای سیاسی این رادیو را بر عهده می‌گیرد. او بدون آن‌که وارد جهت‌گیری‌های سیاسی شود به تفسیر مسائل و رویدادهای مهم جهان می‌پردازد. وی نه‌فقط حمله‌ی نظامی آمریکا در جنگ کره، گواتمالا و ویتنام را به‌شدت مورد حمله قرار می‌دهد، بل‌که دخالت نظامی نیروهای ارتش سرخ و سرکوب جنبش‌های آزادی‌خواهانه‌ی مردم مجارستان، آلمان شرقی و چکسلواکی را نیز به شدت محکوم می‌کند. از سویی جنگ کانال سوئز در سال ۱۹۵۶ و همکاری نیروهای فرانسوی ــ انگلیسی با اسرائیل را برعلیه مصر محکوم می‌کرد و از سوی دیگر احداث دیوار برلین را فاجعه‌ی انسانی بزرگی می‌دانست. فرید یهودی بود، ولی سیاست‌های دولت اسرائیل علیه فلسطینی‌ها را محکوم می‌کرد و در جریان جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷، در شعری به‌عنوان «بشنو اسرائیل» به‌طور تلویحی سیاست اسرائیل را با اذیت و سرکوبی یهودیان در دوران فاشیسم مقایسه کرد. فرید در سال ۱۹۶۸، که رادیو بی. بی. سی به ابزاری در دست طرفداران جنگ سرد بدل شد، به همکاری خود با آن پایان داد.

  فرید مترجم توانا و چیره‌دست آثار «ویلیام شکسپیر» به زبان آلمانی بود و ۲۷ اثر شکسپیر را ترجمه کرد. در میان ترجمه‌های آلمانی آثار شکسپیر، ترجمه‌های فرید اعتبار و اهمیت خاص و ویژه‌ای دارد و کارگردانان مشهوری بر اساس ترجمه‌های او نمایشنامه‌های شکسپیر را با موفقیت روی صحنه برده‌اند. علاوه بر این، او آثاری از نویسندگان شهیر انگلیسی‌زبان به آلمانی ترجمه کرد که از میان آنان می‌توان به آثار «تی. اس. الیوت»، «دیلن توماس» و «جان اردین» اشاره نمود. شگفت این‌که فرید با آن‌که بیش از چهل سال از عمر خود را در انگلیس گذراند و همسر و فرزندانش انگلیسی بودند و ضمناً خودِ او به زبان انگلیسی تسلط و احاطه‌ی کامل داشت، حتا یک خط شعر به زبان انگلیسی نسرود. گوئیا زبان آلمانی برای فرید «موطن اصلی» بود و هیچ گاه آن را واننهاد تا مبادا به ورطه‌ی بی‌هویتی سقوط کند.

  شکل، موسیقی، تصاویر و استعارات و دیگر سویه‌های شعرهای اولیه‌ی او همچنان در بند سنت‌های دیرین اسیر بود و کمتر عنصر و بارقه‌ی تازه‌ای در آن‌ها به چشم می‌خورد. مواجهه و آشنایی او با آثار «راینر ماریا ریلکه» و «فرانتس کافکا» و شناخت و پذیرش انتقادی سبک و سیاق آنان، دگرگونی عمیقی در شعرهای فرید ایجاد کرد و از آن پس در شعرهایش ویژگی‌هایی رخ نمود که حاصل بازی‌ها و پرداخت‌های دل‌پذیر و بدیعی‌ست با کلمات. شعر فرید شعری‌ست عمیقاً انسانی و با رویکردی انتقادی به مسائل روز جامعه و جهان. جمله‌های کوتاه و تکرارها و طنینِ منحصربه‌فردی در بیشتر اشعارش به چشم می‌خورد. به‌رغم موضوع‌مدار بودن و زمانه‌گرا بودن، بسیاری از اشعارش هم‌چنان تازگی و گیرایی خود را حفظ کرده و می‌توان گفت پاره‌ای از این اشعار فراتر از زمان و جغرافیای نخستین، و با گذر از فرد به جمع و از جمع به نوع، قدم در راه جاودانه‌گی و پایداری نهاده‌اند. ضمناً فرید موفق به دریافت چند جایزه‌ی مهم ادبی اروپا، از جمله «جایزه آکادمی زبان و شعر آلمان» [۱۹۸۷]، جایزه‌ی شعر شیللر [۱۹۶۵]، «جایزه ادبی اتریش» [۱۹۷۲]، «جایزه ادیتور بین المللی» [۱۹۷۷]، «جایزه ادبی وین» [۱۹۸۵] و «جایزه ادبی برمن» [آلمان غربی ۱۹۸۳] شد.

  اما آن‌چه بیش از همه سبب‌ساز شهرت و محبوبیت فرید شد، «شعرهای سیاسی او» او بود که در قالبی نو و سبکی تازه نوشته آمد. اریش فرید احیاکننده‌ی راستین شعر سیاسی در دوران بعد از جنگ جهانی دوم در سال‌های شصت و هفتاد مسیحی بود و معروفیت خود را بیش‌تر وام‌دار این دوره از زندگی‌اش است. او در سال‌های آخر دهه‌ی پنجاه مسیحی سفرهای زیادی به آلمان و اتریش داشت و در بحث‌های جنجال‌برانگیز سیاسی و فرهنگی آن زمان به‌طور فعال و پی‌گیر شرکت کرد. فرید به تعدادی از روشنفکران آلمانی که در آن زمان در گروهی به نام «گروه ۴۷» گرد آمده بودند پیوست. این گروه که به گفته بنیادگذارش «هانس ورنر ریشتر» با هدف «تربیت نخبگانی آزادمنش و دمکرات در زمینه فرهنگ و ادبیات» تشکیل شده بود، در کنار فعالیت‌های فرهنگی ــ ادبی خود و نیز برگزاری جلسات شعرخوانی و داستان‌خوانی، فعالیت‌های اجتماعی خود را با مبارزه علیه تسلیحات اتمی در شرق و غرب و جنگ ویتنام آغاز کرد. اعضای این گروه که شاعران و نویسندگان شهیری چون «هاینریش بُل»، «گونتر گراس»، «مارتین واسلر»، «اینگه‌بورگ باخمان» و «ایلزه آیشینگر» در شمار آنان بودند، از سیاست‌های روسیه شوروی نومید شده بودند و از آن به‌عنوان «مارکسیسم جزم‌گرا» نام می‌بردند و از این‌رو خود را «سوسیالیست‌های آزاد» و «چپ‌های جهان‌وطنی» می‌خواندند. در نتیجه شعر سیاسی را مردود می‌دانستند و فقط به سنتی که از «برتولت برشت» بر جای مانده بود ارج می‌نهادند. در مقابل، فرید که از اعضای فعال این گروه بود، فقط پاره‌ای از قطعات برشت را قبول داشت و به‌رغم پذیرش و تأیید «شعرِ مقاومت»، افکار برشت را رد می‌کرد. به هر روی، روشنفکران «گروه ۴۷» به‌رغم نظرگاه‌های مختلفِ فرهنگی، در افکار عمومی به‌عنوان «روشنفکران چپ» شهرت داشتند. از این‌رو بدیهی‌ست که از فرید همواره به‌عنوان «شاعر سیاسی چپ» یاد می‌شود؛ به‌ویژه که او خود نیز تا پایان عمر به تحقق نوعی «سوسیالیسم انسان‌گرایانه» اُمید داشت و در شعرها و نوشته‌هایش می‌کوشید تصویری از آن ترسیم کند. او در سال‌های پایانی عمر به اصلاجاتی که «میخائیل گورباچف» در روسیه شوروی آغاز کرده بود دل بسته بود. با انتشار دفتر شعر «.. و ویتام ..» به سال ۱۹۶۶ مسیحی، جدل و بحث سختی درباره‌ی شعر سیاسی میان شاعران و منتقدان و روشنفکران و اهالی ادبیات درگرفت و رفته‌رفته به دیگر کشورهای دور و نزدیک اروپایی هم گسترش یافت. شعرهای فرید در دوران جنبش دانشجویی در دهه‌ی شصت و هفتاد مسیحی در اروپا و در میان دانشجویان محبوبیت وسیعی پیدا کرد. او با انتشار اشعار سیاسی خود نشان داد که این نوع شعر هم قادر است در افکار عمومی تأثیر بگذارد و حتا در پاگیری و گسترش جنبش‌های اجتماعی مؤثر باشد. فرید از قدرت و نفوذ کلام در سطوح مختلف جامعه آگاهی کامل داشت، اما هیچ‌گاه از آن سوء استفاده نکرد و آن را به بغض و کینه و دشمنی آلوده نکرد. فرید و خانواده‌اش قربانی نظام توتالیتر فاشیسم بودند، ولی جزو آن دسته از مردمان نبود که خشونت را در شکلی دیگر بازتولید کند و از آن برای تحقق حرف و ایده‌ی خود استفاده کند. فرید از عشق سرود، از آزادی و حق حیات همه‌ی آدمیان در کنار هم. آن‌چه نوشت بر علیه نابه‌کاری و ستم و خفقان بود. باری، سال‌هایی از این پیش‌تر حزب دموکرات مسیحی آلمان و وزارت آموزش و فرهنگ باواریا ــ بایرن ــ خواهان حذف آثار او از کتاب‌های درسی در مدارس آلمان بودند. یک بار، در سال ۱۹۷۴، رئیس پلیس برلن غربی وی را به اتهام توهین به دستگاه پلیس به دادگاه کشاند، که در این دادگاه دوست دیرینه‌اش هاینریش بل به یاری‌اش آمد و سرانجام تبرئه گشت.

  او با انتشار دفتر شعرهای عاشقانه‌اش باعث فروریختن موضع مطلق‌اندیشان و جزم‌اندیشان شد؛ آن‌ها که او را فقط شاعری سیاسی می‌شناختند و می‌خواستند. عاشقانه‌های فرید که در دو دفتر شعر گرد آمده‌اند، در شمار شکوه‌مندترین و گیراترین اشعار معاصر در کشورهای آلمانی‌زبان است. عشق در شعر فرید مقام و جای‌گاهی فراتر از عقل دارد؛ آن‌چه در ادبیات و اندیشه‌ی اروپایی نایاب به نظر می‌رسد. فرید زندگی را سفری جان‌کاه می‌یابد که همراه با امید و نومیدی، اندوه و شادی، ترس و شجاعت، آزادی و ذلت، شکست و پیروزی، تنهایی و تلاش هم‌دستانه‌ی آدمیان ادامه می‌یابد و در انتها مرگ است که قاطع و استوار به انتظار نشسته است. آن‌وقت است که با خویشتن روبرو می‌شوی و هرآنچه را از سر گذرانده‌ای به چشم می‌بینی. او تنها عشق را دستمایه‌ی ستیزه و ایستادگی رویاروی سختی‌ها و ستم‌ها و نامردمی‌ها می‌یابد و هم‌زبانِ با جلال‌الدین محد بلخی می‌سراید که: «عشق است هرچه هست..».

اریش فرید در ۲۲ ماه نوامیر ۱۹۸۸ روی در خاک کشید.


منابع و مآخذ:

زیست‌نامه‌ی اریش فرید به روایت خسرو ناقد
زیست‌نامه‌ی اریش فرید به روایت استوارت هود
زیست‌نامه‌ی اریش فرید به روایت میکائیل هامبورگر

درباره‌ی آزاد عندلیبی

آزاد عندلیبی

آزاد عندلیبی شاعر، مترجم و ویراستار ایرانی در دورود به دنیا آمد و اکنون در شهر تهران زندگی می‌کند. در رشته‌ی مهندسی عمران تحصیل کرد و سپس از تحصیل در رشته‌ی بازسازی ابنیه‌ی تاریخی کناره گرفت. در سال‌های گذشته سردبیری دو هفته‌نامه و مدیریت هنری یک نشر ایرانی را بر عهده داشت و با برخی مجلات ادبی نیز همکاری می‌کرد. وی ظرف سال‌های اخیر در زمینه‌ی ترجمه‌ی رمان، داستان و شعر به‌عنوان ویراستار با تعدادی از ناشران و مترجمان ایرانی همکاری می‌کند و توأمان دبیر مجموعه شعر جهان «نشر نو» است. تا کنون از چاپ شعرهایش امتناع کرده و به انتشار آزادانه و الکترونیک ترجمه‌های شعر پرداخته است. وی عضو هیئت تحریریه و مدیر تشکیلات وب‌سایت رسمی احمد شاملوست. از او ترجمه‌هایی از شاعرانی مانند اریش فرید، مایا آنجلو، جورج سفریس، اودیسئوس الیتیس، میلتوس ساختوریس و ترانه‌های ادبیات ملل [لری، لکی، بختیاری] و … منتشر شده است. وی در حال حاضر مشغول انجام دو پروژه‌ی شعری و پژوهشی در حوزه‌ی ترجمه‌ی ادبی‌ست.

یک دیدگاه

  1. این مقاله از صدر تا ذیل اش نوشتۀ خسرو ناقد است؛ بدون یک کلمه کم و زیاد.
    منبع اصلی آن هم بخشی از مقدمۀ این کتاب است نوشتۀ آقای ناقد:
    مرگ را با تو سخنی نیست
    گزیده ی شعرهای اریش فرید
    به انتخاب و ترجمه‌ خسرو ناقد
    نشر چشمه
    چاپ اول تهران ۱۳۸۶
    چاپ دوم تهران ۱۳۸۹
    کتاب را دارم و کلمه به کلمه مقایسه کردم. حالا معلوم نیست که چرا شما بیخود “منابع و مآخذ” جوراجوری زیر آن گذاشته اید!
    این هم نوعی سرقت ادبی است؛ از نوع با رودربایستی اش. وگرنه کافی بود که مشخصات کتاب را بالا یا پائین آن می آوردید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *