پابلو نرودا: غزلواره ی هشتاد و یکم

اثری از‫:‬ ,

ترجمه ی این شعر پیش کشی است به همسرم باهار و اتفاق بودن اش

 

Pablo Neruda

 

حالا تو زانِ منی. در رویایت با رویایم بیاسای.

عشق و رنج و کار همه باید اکنون که یک سر به خواب روند.

شب دَوَران نادیدنی اش را می آغازد،

وَ تو چون کهربایی ناب کنارم خفته ای.

 

چیزی جز عشق در رویاهایم نمی آرامد. رهسپار می شوی،

رهسپار می شویم، با هم فرازِ امواج زمان.

با من از میان سایه ها هیچ کس سفر نخواهد کرد،

تنها تو؛ همیشه بی خزان، همیشه تابان، همیشه رخشان.

 

پیش از این دستان ات مشت های ظریف شان را بر گشاده اند

و بگذار اشارات معمول و لطیف شان را یک سو نهند، چشمان ات بر هم آیند چون دو خاکستری

بال، و به جنبش در آیم.

 

سپس، پیِ آن دریا که آبستن آنی، که مرا

در می رُباید. شب و جهان و باد جز به قضای شان می چرخند.

بی تو، رویای تو ام، همین، و این همه چیز است.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.