غزل غزل‌ها

اثری از‫:‬ ,

ــ چه زیباست محبوب من
در جامه‌ی همه‌روزی خویش
با شانه‌ی کوچکی در موهایش!
هیچ کس آگاه نبود که او این چنین زیباست.

ای دخترانِ آوش‌ویتس
ای دخترانِ داخاو
شما محبوب زیبای مرا ندیده‌اید؟

ــ در سفری بس دراز بدو بر خوردیم،
نه جامه‌ئی بر تن داشت
نه شانه‌ئی در موی

ــ چه زیباست محبوب من
که چشم و چراغ مادرش بود
و برادر سراپا غرق بوسه‌اش می‌کرد!
هیچ کس آگاه نبود که او این چنین زیباست.

ای دخترانِ ماوت هاوزن
ای دخترانِ بلزن
شما محبوب زیبای مرا ندیده‌اید؟

ــ در میدانگاهی یخ‌زده بدو برخوردیم،
شماره‌یی بر بازوی سپیدش بود
و ستاره‌ی زردی در قلب‌اش.
‌‌‌‌
‌‌

33 total comments on this postنظر شما چیست؟
  1. با سلامی گرم به دست اندر کاران ا ین خانه شعر زیبا و صمیمی
    مایلم با صادقانه ترین درود ها به خاطر زحمات شایان شما در این سایت ، به هر گونه که امکان داشته باشدو آن عزیزان بفرمایند چهار جلد کتاب اشعار خود را به نامهای ” تنها زمان زندگی ” سال انتشا ر۱۳۷۴ – “صدایی دیگر ” سال انتشار ۱۳۷۶ – ” فردا زنگ دیگریست ” سال انتشار ۱۳۷۹ – و ” پنجره ای به اندازه ی قرص ماه ” سال انتشار ۱۳۸۷ – را که در مجموع در برگیرنده ی بیش از هزارودویست ( ۱۳۰۰ ) قطعه شعر هستند و در این سالها به همت وکوشش انتشارات مروارید به دنیای هنر شعر امروز تقدیم داشته ام را به گونه ای مقتضی خدمتتان تقدیم و ارسال دارم . باشد که آن عزیزان تحفه ی ناقابل ما را پذیرا باشند . شاعرچه تحفه ای دارد فرا تر از شعر ها و عشقش ؟ !.
    با پاسخ خود بر من منت میگذارید و پیشاپیش از آن عزیزان متشکرم .
    با درود مجدد و سپاس
    حسین پیرتاج

    با درود مجدد و سپاس

  2. با درود فراوان
    ابتدا میخواهم از زحمات شما سپاسگذاری کنم
    و اینکه ما هم سهمی در این دریای بیکران ادبیات داریم
    هر چند ناچیز، اما اگر سری بزنید منت گذاشته اید
    خداوند یارتان

  3. ایوان کودکی چقدر به ماه نزدیک بود !
    کفش هایم را که بر می داشتم
    و آهسته آهسته بالا می رفتم
    ابرها پچ پچ می کردند :
    این کیست ؟
    نگاه کنید !
    دارد به عروس ماه نزدیک می شود .

    > حسین پیرتاج <
    از مجموعه شعر " پنجرهای به اندازه ی قرص ماه "
    ۱۳۹۳

  4. عطر گل یاس
    برای آزادی
    و آزادی
    برای عطر گل یاس .

    > حسین پیرتاج <

  5. گل افرا

    وقتی که می بینم
    گل افر هیچ لبخندی نمی زند
    و تن به زلال هیچ آب نمی دهد
    و نه در باران –
    – که باد شانه کند گیسویش
    غمگنانه به عاقبت گلها می اندیشم .

    > حسین پیرتاج <

  6. طاووس زشت پای من ای امید !
    چرا در این کوچه
    این سر به زیران مایوس
    فقط پای تو را می دیدند ؟

  7. دوست میداشتم
    و از همین راه بود که
    ژرفای زلال آب
    عطر جان گل
    و قلب مهربان کاکتوس ها را
    کشف می کردم .

  8. در زمین بازی شب
    باز هم ستاره پیروز میدان است
    اگرچه کردار نیک و پندارنیک را
    چون گفتار نیک
    به زمین راه نداده باشند .

  9. اگر قرار باشد
    کبوتر حذف گردد
    آسمان بی پرنده
    هرچند هم که بالم آهنین باشد
    به چه درد می خورد ؟

  10. اگر قرار باشد
    کبوتر حذف گردد
    آسمان بی پرنده
    هرچند هم که بالم آهنین باشد
    به چه درد می خورد ؟

    ****

    جنس عاطفه ها ابریست
    اما کسی نمی داند
    در این مزارع تشنه
    کی عدالت و عشق خواهد بارید ؟

  11. آرمانشهر

    من به دنبال آرمانشهر نبودم
    دروازه ها و برج و بارویش
    سخت بسته بود
    و گزمه های عدم در آن پاس می دادند ،
    من اما اینگونه می فهمیدم :
    که آرمانشهر یعنی :
    دیگرانی هم هستند که حق دارند
    و به این هستی و این قانون زمین
    باید احترام بگذارم .

  12. گل ناز

    دستهایت را از صورتت بردار
    گل ناز !
    اشگهایت را که بر گونه می چکند
    بگذار همه ببینند ،
    عشق و دوست داشتن گناه نیست
    سعادت است .

  13. ۱- با آرزوی آفتاب

    ستاره ای دنباله دار
    یا شهاب سنگی ،
    آمدیم-
    – و در این تاریکی
    خطی کشیدیم
    رفتیم .

    ۲- عروس

    ای کاش در انتهای زمین
    عروس بکر آفتاب
    کلبه ای داشت !
    و تو بعد از سالها گذر از تاریکی
    می رسیدی به تمام روشنایی ها .

    ۳- باز گشت

    باز خواهم گشت
    با دستی پر ازطراوت گل سیب
    و باتو خواهم گفت :
    نازنین !
    گلدانی که برای تو نشاء کرده بودم
    گل داده است .

    > حسین پیرتاج <

  14. من هرگز نخواستم
    لقمه هایی چرب
    وقتی که می دیدم
    نان تو هروز از قاتق
    خالی و خالی تر می شد .

  15. ترانه ی کوچک

    در آستان کویر و کوه
    در گذرگاه سنگ
    ترانه ی کوچک جویبارم
    که نوازشگر و آرام
    دم می زنم
    از دریا .

  16. عاشقانه ها

    در حجله ی آسمان و دشت
    یله ابری در خاک
    بگذار درخت سیبی هدیه کند
    آهو بره ای زاده شود
    انگور خوشه کند
    بگذار به لطف روشن ماه
    من امشب از عاشقانه ها
    شعری بنویسم
    قبل از آنکه آدم ها
    به دستور رایانه
    کور کورانه
    میان من و ماه
    پرده ای سیاه
    هایل اندازند .

  17. ماشین روزگار
    دلم را شخم می زد و می رفت
    من اما از امید و عشق بذرمی پاشیدم ،
    مگرنه اینکه این مزرعه گل داده ست امروز
    و فردا میوه خواهد داد !

  18. خودروها به زبانی بیگانه
    شیهه می کشیدند و می رفتند
    او با زبان بومی خویش
    به اسب ها می اندیشید
    که به شقیقه های نحیفشان شلیک می شد .
    > حسین پیرتاج <

  19. زخمهای قلب اوزن ( ozone)

    زخمهای قلب اوزن
    هشدار دیگریست !
    به ما مردمان زمین
    —–
    به راستی
    ا ی نازنین !
    کدام ( آمبولانس )
    آسمان مجروحمان را
    در خود جای خواهد داد ؟
    کدام بیمارستان
    دارای تخت بستری کردن هواست ؟
    و بخش مداوای آب ها کجاست ؟
    > حسین پیرتاج <

  20. فتاب لب بام

    به راستی !

    چرا در قلب ها

    آفتاب شفقت و مهربانی ها

    نشسته بر لب بام ؟

    > حسین پیرتاج <

  21. به نور و هوایی بیندیشم
    آی معمار !
    که در این طرح بتوانم نفسی بکشم
    آسمان آبی ام را
    دود و پرده و دیوار
    دزدیده .
    < حسین پیرتاج <
    #شعر ایران # شعرکوتاه ایران
    poem and architect#
    http://www.hoseinpirtaj.com

  22. با آب ها چه کردند

    مرجان کوچک دریا یی ام
    سلام !
    آیا آلودگی های آدم وماشین ها
    حریم تو را نیز شکسته اند
    وارونگی د نیا
    تو را نیز آیا تهدید می کند ؟
    نکند وقتی که می گویی :
    آهای با آب ها چه می کنید ؟
    می گویند تو نیز مخالف ماشینی ،
    و زلال جشمه هایت را که می آلودند
    نکند وقتی که اعتراض می کنی
    می گویند تو پست مدرن نیستی .
    > حسین پیرتاج <

  23. آفتاب غریبه ای تنهاست
    و ابرها بی اطراقی می تاختند
    پیراهن شعرهایم را کجا پهن کنم ؟
    آبی چیست ؟
    بندر شهر با این همه کشتی
    ساحل عافیتی خواهد داشت یا نه ؟
    به سمت هیاهوی کوچه می روم
    می بینم آنجا
    حراج اسب اتفاق افتاده است .

    # شعر و معماری

  24. چراغ عشق
    —–
    چراغ تو هرگز خاموش نخواهد شد
    آی عشق
    تو از جنس آبی ی آفتابی .

  25. بسیار شنیده ام
    که باد و برگ ترانه می خوانند
    بسیار شنیده ام غرش ابر
    ریزش آب
    کوبش باد
    آواز شادمان پرنده ای بر درخت
    و صدای بال گشودن پروانه ،
    صدای تو دیرگاهیست
    که دیگر نیست
    گم شده در غلغله و دود وچرخ
    تو دیگر آیا از طبیعت نیستی ؟
    صدایت هیچ پاسخی ندارد ؟
    در این سکوت
    در این غبار سربی شهر
    بگذار آینه را پاک کنم
    و ترانه ای بخوان !
    < حسین پیرتاج <
    از مجموعه ی « تنها زمان زندگی » – انتشارات مروارید –
    تهران -۱۳۷۴

  26. پرنده ام هر روز صبح
    تولدش را جشن می گیرد
    با شمع سلام و
    کیک لبخندی .
    > حسین پیرتاج <
    از مجموعه شعر

  27. پای بندی به عشق

    تو آزادی !
    و درپای بندی به عشق
    سربلندی و آزاد تر
    تو در مسیرعشق
    می رسی به نعمت شکوفایی
    و تو در مسیر عشق خواهی دید
    که در پس هر شب تاریک
    هست فردایی .

  28. پای بندی به عشق

    تو آزادی !
    و درپای بندی به عشق
    سربلندی و آزاد تر
    تو در مسیرعشق
    می رسی به نعمت شکوفایی
    تو در مسیر عشق خواهی دید
    که در پس هر شب تاریک
    هست فردایی .

  29. به زندگی با عشق بنگرم
    وگرنه
    مدنیت خالی ست !

    > حسین پیرتاج <

  30. آموختن

    و من این چنین آموختم :
    که هیچ قطره و دریایی لبریز نکند
    کاسه ی صبرم را ،
    و آموختم که جهان
    از جنس اقیانوس ها ست
    و من با عشق
    ظرف بی نهایت حجمم .

  31. سلام !
    من مسافرم
    و بارم چمدانی ست پر از ارمغان شعر
    و بلیطی می خواهم
    به مقصد دیار قلب ها .
    > حسین پیرتاج <

  32. نسخه

    و …. در آنجا هر روز
    درختان بیشتری سر به نیست شدند
    بی آنکه هیچ برگ کاغذی
    نسخه ای شود
    کار ساز
    بر آن همه پلیدی و زشتی .
    > حسین پیرتاج <

  33. شاخ و برگ و شکوفه می خواهم
    ای درخت من !
    دنیای ماشینی
    چه بی بار و برت می خواست !
    > حسین پیرتاج <

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.