تنها ترس می‌ماند

اثری از‫:‬ ,

می‌خواهم
که بگریم
اشک‌هایت را
برای تو
اما چشم‌ تو
خشکیده است:
شن‌زار و نمک،
آنقدر که اشک‌هایم
برهوتی از تو ساخته است.

از من چه مانده است:
خشم‌ام
که خاموش‌اش کرده‌ام
کینه‌ام
که دیگر نمی‌شناسم‌اش
حتا اگر در خیابان ببینم‌اش
و اُمّیدم
که بازش نمی‌نهم

اما
همه از دست می‌روند
آرام‌تر از عمری
که لمس‌ات کرده‌ام.

و تنها ترس
               با من می‌ماند.
‌‌

یک یادداشت در مورد این نوشتهنظر شما چیست؟
  1. و تنها ترس
    با من می‌ماند…
    ممونم.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.