قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / خلیج یونگ جیل

خلیج یونگ جیل


سی سال پیش
آن مکان
بی هیچ دریغی
مثل مادر دوستانم
برایم مادری می‌کرد.

بیست سال پیش
«آن جا»، ‌مادرم بود
"مادر".
وقتی نومیدانه فرو می‌افتادم
و از سر عادت فریاد می‌زدم:
"مادر" .

امروز
مادرم را کارخانه‌ها کشته‌اند
و دیگر مادری ندارم
تا به تو، به خورشید و به ماه
خوش‌آمد بگوید.
از وقتی که دیگر مادری ندارم
هر چقدر هم  که بخوابم
هیچ رویایی به سراغ خواب‌هایم نمی‌آید.

هزاران سال است
که ماسه ها پایان جهان را هشدار داده‌اند
اما چه کسی اخطارشان را شنیده‌است؟
آیا آن ‌ماسه‌های ریز
یک روز، مادرِ همه‌ی جانوران و انسان‌ها نبوده‌اند؟

درباره‌ی شهرام فرضی

۳ دیدگاه

  1. این شعر اسم کره ایش چیه؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *