غضب استخوان های زیبا

اثری از‫:‬ ,

 

غضب استخوان های زیبا

 

یک دهن توکا

برایم بخوان

استخوان!

برایم بخوان :

یک لانه هاون و دسته اش

یک پانکراس پدر

یک پدربزرگ پیر

یک پا

و یک دستگیره ی گِرد در

چرا که تو

عشق من هستی

اُه ،

       بخوان ،

          مرد استخوان به دوش ،

                               بخوان.

تو همانی

که ازآن آگوست کذایی

به خاطر دارم

عاشق زن دیگری بودی

ولی این مهم نبود

چرا که معشوق استخوان های تو

من بودم

کشیدگی و برجستگی های انگشتت

پیشانی یار شفیقت

عریان مثل مرمر

 مثل یک بوی خوب

نگرانت بودم

چرا که فراموش نکرده بودم

مرد استخوان به دوش را

بته های سیر آخر دنیا را

کتابی که پیشکش کرده بودم

عریان مثل یک ماهی

عریان

مثل کسی که

غرق شده در دهان خودش

نگرانم

      آقای استخوان !

حالا

درخصوص جنونت

چه فکر می کنی؟

 جنون از دست رفته ی ترشیده  

مثل نهنگ مغروق

می خزد بالا

با الفبایی حک شده بر استخوان هایش

آیا این منم که هنوزدرباران

سر در گوش تو می خوانم؟

منم که از تق و تق مرگ؟

منم از درخت مگنولیا

با گلهای درشت؟

منم از میکده ی پوشالی ِحومه ی شهر ؟

استخوان زن ها

دوست داشتنی است

بازوها

گردن

و ران شان

تحسین شان می کنم اما

استخوان های تو

عاشقیت دیگری است

آ ن ها

به سرسختی کسانی هستند

که شکسته و از پا نشسته اند

نمی توانم

که به تو پاسخ دهم

فقط به خاطر استخوان هایت

به خاطر خط کش های مدور،

سقلمه های مدور،

تیرهای برق مدور

به خاطر دستمال رو میزی های کرخت

به خاطر خنجر شکر

حالا

جمجمه اش را حس می کنم

آقای اسکلتی که در پوست خودش

زندگی شخصی خودش را می کند.

 

برگردان: طیبه شنبه زاده

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.