قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / دکتر قلب

دکتر قلب


دکترقلب

 

آقای دکتر!

علم و دانش ات را بردار ببر!

دردی دوا نمی کند از من

می گویی درون قلب من بیمار است

تو می بایست

بیش از این ها محترم باشی

تو و آن ماده ی لزج بدبو

روی ظرف مکنده

تو با سیم ها و الکترودهای پیچیده

دور مچ دست و پای من

قلب زیست شناختی ام را می مکید

با چرخ زیکزاک ات

مثل بازار بورس

بالا – پایین می روی

کلید فی بتا را که همیشه در حال چرخاندنی

بده به من

تا برای دندان آسیابم

تاج طلایی بسازم

جرعه ای شراب اگرمرحمت کنی

از خود یک آپاندیس رسیده ی ترو تمیز می سازم

یک ناخن دست به من بده

از آن عدسی عینک می سازم

دنیا از همه سو شده

تارو شیری رنگ

با اتو به جان میز تحریرمی افتم

تا وقتی که مثل صفحه

تخت شود

لطفا اما

سرطان مادرم را تو بردار

چرا که من

فقط به اندازه ی یک فنجان

اشک جنین دارم

خونریزی مغزی پدرم را تو بردار

چرا که من

فقط به اندازه ی یک گاری

در دست هایم خون دارم

گردن شکسته ی خواهرم را تو بردار

چرا که من برای درمان

فقط یک خط کش کلاسی دارم

چنین دم و دستگاهی آیا

برای قلب من هست؟

ترفند من

فقط این انگشت های جادویی است

بگذار مثل یک بدهی ناجور

بزرگ و بزرگتر شوم

این که می گویی قلب ،

فقط یک اسفنج است

می توانم آن را بچلانم

اُه قلب !

     توتون قرمز قلب !

ضربه بزن 

          بزن

            مثل گیتار راک .

حالا

من روی عرشه ی کشتی ام

دیگر خودکشی نیستم

با آن کلک قراضه و

پاروهای پت و پهن

عالیجناب !

            دکتر !

نخواهم مرد دیگر

برای این که با تو لج کنم

تویی که می غلتی

دریا زده

ای مرد زمینی !

 

برگردان : طیبه شنبه زاده

درباره‌ی طیبه شنبه‌زاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *