در انبار

اثری از‫:‬ ,

 

 

در انبار، آنجا که کودک انگشت بر دیوار می کِشَد

ذراتِ گَردی سفید بر زمین می ریزد

 

و سایه ای در آن اعماق، حس می کند

که به آرامی کالبدی می یابد

 

قطره های ترش شراب بر شن

جشن های پیشین را به یاد می آورند

 

کودک روی پله ها نشسته است

گوش می دهد به زمزمه ی آب در لوله ها

و چشم فرو می بندد

و

خود را موجودی فرض می کند که در زیرِ لایه های زیرین

آنجا که هیچکس او را نمی شناسد

و کسی حتی با زمزمه ی خون در کالبدش آشنا نیست،

بی نگاه و بی صدا در گذر است، تنها با بوی خویش

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.