انتظار

اثری از‫:‬

 

زن گفت: اگر می‌آیی که بمانی، هیچ نگو

باران و بادِ روی کاشی‌ها کافی‌ست

سکوتِ درون اشیاء و

غبار قرن‌هایی که بی‌تو گذشت

 

باز هم هیچ نگو! گوش کن به آن چه که هست

تیغه‌ی شمشیری که در تنِ من است

صدای هر گام، خنده‌ای از دوردست

ناله‌ی حلزون‌ماهی، صدای دری که بسته‌می‌شود

و قطاری که عبورش بی‌پایان است

 

روی استخوان‌هایم بمان! هیچ نگو

چیزی برای گفتن نیست

بگذار باران دوباره باران شود

و جریانِ بادِ زیرِ کاشی‌ها

 

سگی که شبانه نامِ خود را می‌گوید

به هم خوردنِ در

عزیمت ناشناس به هیچستان

همان جایی که من خواهم مُرد

بمان! اگر می‌آیی که بمانی.

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.