قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / گزیده هایی از هیپریون

گزیده هایی از هیپریون


خداست انسان

وقتی رویا می بافد

و گدا

وقتی اندیشه می کند

و وقتی خالی از شوربه جا می ماند

پسرکی است نابکار

که پدر از خانه رانده اش

نگاهش  خیره به سکه های ناچیزی در دست

که سر راهی پدراست از سر ترحم

_____________________________________________

چیست تمامی آن کردار و اندیشه

چندین هزار ساله ی آدمی

 در برابر  یک لحظه عشق ؟

اما این در طبیعت هم

 زیباترین و والاترین است.

همه مراحل بدان ختم می شود،

به این آستانه ی زندگی.

از آن آغاز می شویم،

و بدان پایان می یابیم.

_____________________________________________

آری، خورشیدی است انسان

وقتی که دوست می دارد

همه چیزرا می بیند، همه چیز را می ستاید

دوست که نمی دارد

خانه ای است تاریک

که در آن چراغکی دود می کند

____________________________________

آنکه با تمامی وجود عمل می کند

خطا نمی کند

به سفسطه نیازی ندارد

چون هیچ نیرویی او را باز نمی دارد

درباره‌ی فرشته وزیری نسب

یک دیدگاه

  1. آفرین فرشته جان
    کرمان بیاد خالی توست…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *