به یک زن رهگذر

اثری از‫:‬

 

خیابان پرهمهمه اطرافم زوزه می کشید

بلند و باریک،  سخت عزادار و با دردی پرشکوه

زنی از کنارم گذشت ، با دستانی دل‌ا‌‌نگیز

ریسه‌ی گلهای دامنش را بلند می‌‌کرد و موزون تکان می‌داد

 

چالاک و شریف با ساق‌‌های تندیس‌وارش

و من در هم کوفته و لایعقل می‌نوشیدم

از چشم‌هایش، آسمانِ کبودی را که توفان به‌پا می‌‌کرد

لطفی که سِحر می‌کرد و لذتی که از پای درمی‌آورد

 

یک آذرخش و دیگر شب! زیباییِ درگریز

که نگاهش ناگاه دوباره متولدم کرد

آیا دیگر نخواهمت دید در فراسوی زمان؟

 

جایی دیگر، بسیار دور، بسیار دیر، هرگز شاید

چرا که نمی‌دانم به‌کجا می‌گریزی و تو نیز نمی‌دانی من کجا می‌روم

آه! تویی که دوستت می‌داشتم، آه! تویی که می‌دانستی

 

یادداشت خود را بفرست

لطفن اسم خود را وارد کنید

ورود اسمتان ضروری است.

لطفن یک ایمیل واقعی وارد کنید

یک آدرس ایمیل ضروری است

پیام خود را وارد کنید

Persian Anthology of World Poetry © 2017 تمام حقوق محفوظ است.

تمام حقوق برای خانه‌ی شاعران جهان و مترجمان سایت محفوظ است.