قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / شرح حال مختصر

شرح حال مختصر


باز دوباره رویا می‌بینم.
پس از آن‌که پلیکانی اقیانوس هند را پروازکنان پشت سر نهاد
رویا می‌بینم.

هم‌چون پدرم که رویا می‌دید پیش‌ ازاین،
به خانه برمی‌گردم در تاریکی
پس از غروبِ آفتاب
هنگامی که از روشنایی دیگر اثری برجای نمانده است .

رویا می‌بینم.

درآمده از رویا
هم‏چون سیمِ تیربرقی در باد
در من موج می‌زند احساسِ زنده بودن.

تا به‌حال
رویاها را از خود می‌راندم
در خواب هم حتی
در جدالِ پس راندنِ رویاهایم بوده‌ام
تا آنجا که توانسته‌ام
هر گمان و هر توهمِ برآمده از گذشت عمر را 
پس زده‏‏‏‏ام . 

هر چیزی همان‌طور به نظر می‌رسد
که آن‌گونه هست.

بعد، کورسوی نوری به چشمم رسید:
چهره‌ی کم فروغِ اقیانوس در شب.
پس از آن دندانِ سفیدِ موج‌ها را دیدم
با برق ضعیف‌شان
که در تابوتِ تاریکی فرو می‌شدند.

هر چیزی همان‌طور به نظر می‌رسد
که آن‌گونه هست.

باز دیدم
که نوری سوسو زد و دوباره ناپدید شد
یکی‌شدنِ نوری فسفری با نوری تازه
تولد هم‌زمانِ نوزاد با مادرش.

اکنون دیگر با رویاها کنار آمده‌ام
هر چیزی همان نیست
که آن‌گونه به نظر می‌آید.

رویا می‌بینم
دیروز
امروز نیست
امروز
فردا نخواهد بود
اما من رویایِ فردا را می‌بینم.

زمین
گورستانِ تجربه‏‏‏‏‏ها‏ است.

درباره‌ی شهرام فرضی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *