قالب وردپرس درنا توس
خانه / شعرها / تمثیل راه آهن

تمثیل راه آهن


ما همه در یک قطارنشسته ایم

و ازمیان زمان می گذریم.

به جلو نگاه می کنیم،  به اندازه کافی دیده ایم.

همه در یک قطار سفر می کنیم.

و هیچکس نمی داند تا کجا.

همسفری خوابیده ، دیگری شکایت دارد،

سومی پرحرفی می کند.

اسم ایستگاه ها اعلام می شود.

قطاری که طول سالها را دنبال می کند،

هرگز به مقصد نمی رسد.

ما بارمان را می بندیم و باز می کنیم.

و مفهومی نمی یابیم.

فردا کجا خواهیم بود؟

مامور کنترل بلیت از دم در نگاه می کند

و بی جهت لبخند می زند.

او هم نمی داند کجا می خواهد برود.

همینطور در سکوت جلو می رود.

سوت قطار ضجه می زند.

قطار آهسته پیش می رود و در سکوت می ایستد.

مردگان پیاده می شوند.

بچه ای پیاده می شود، مادرش فریاد می کشد.

مردگان خاموش می ایستند

بر سکوی گذشته.

و قطار به راهش ادامه می دهد.

از میان زمان می گذرد،

و هیچکس نمی داند چرا.

کوپه های درجه یک تقریبا  خالی اند.

مرد تنومندی با غرور نشسته است.

در لباس مخمل سرخ،

و به سختی نفس می کشد.

تنهاست و این تنهایی را بسیار حس می کند.

بیشتر مسافران بر صندلی چوبی نشسته اند.

ما همه مسافر یک قطاریم

به زمان حال در آینده.

به جلو نگاه می کنیم. به اندازه کافی دیده ایم.

همه در یک قطار نشسته ایم

و بسیاری در کوپه ی عوضی.

درباره‌ی فرشته وزیری نسب

Avatar

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.